ی خداحافظی بزرگ با "سوری و سه گه ی عزیزم"
الان ک سرکلاس فیزیک با استاد شجاعی بودم "زشت"ِ وحشی
اونایی ک کلاس داشتن باهاش میفهمن چی میگم
و کلی خوابم میومد و مامانم گف برو بخواب صب افلاینشو ببین و گفتم چشم!> پیچوندن درس رو مامان پینهاد بده بگم نه؟>
میخواستم پست بذارم از خرپول و کاراگاه از اون سری ترکیبی با غذا و امشب سالاد پروتئینی بعد باشگاهمو درست کردم و نشستم دیدم و خوردمش
ولی خب ادیت نداشتم ازش - قسمت 9 فصل درخشانو دیدم و خواستم ادیت بذارم بازم نداشتم باید کلی میگشتم و حوصله یوک:>
پس گفتم ی پست خداحافظی با سریال موردعلاقم بذارم)>>
معنی زندگی ی مدت واسم تکراری شده بود و حوصله نداشتم ولی با دیدن تلاش های سوری واسه "زنده موندن" دیدم فرصت رو دارم از دست میدم و به خودم اومدم
سوریا!> کومااو:)> واسه ی همه چی
سه گه مرد جذاب ِمن :)>> بگذریم ک مال سوریه ولی خب مرسی ک بالاخره بین صفر و صد بودن رو کنار گذاشتی و فهمیدی گاهی باید 75 باشی یا حتی گاهی 20
ی سریال تو این ژانر واسم آقای ملکه خیلی خاص بود و خندیدم با بازی بانو "هه سان"
ولی دشمن سلطنتی من شد "موردعلاقم"
هر لحظه شو لذت بردم از دیدنش و کلی خندیدم و واقعا ارزش وقتی ک روش گذاشتمو داشت
ی عادت بدی ک دارم و سعی دارم حذفش کنم دیدن تیکه تیکه صحنه ی قستماس ک واسم اسپویل میشه و هیجان ندارم دیگ و این سریالم همین شد
ولی اومدم سر فرصت دیدمش و ازش لذت بردم
امروز این پست رو گذاشتم چون بالاخره ی روز "حس کامل بودن" رو تجربه کردم
درست و سرفرصت تک تک کارامو انجام دادم و حس خوبی داشتم
خداحافظ سریال قشنگ و خاصِ من:)
نظرات (۱۴)