Part:3استادم ددی منه(اپلودمجدد)
رز: چیکار میخوای بکنی هان
الکس: خودت میبینی ..
بادیگارد: الکس دشمنتون توی انبارمون داره مواد میدزده
رز: بای
الکس: اوکی
بعد چن ساعت
رز: انشا الله برنگرده
آجوما: خانم اقا اومد
رز: واییی نه
الکس: سلام دختر کوچولو
رز: چی میخوایی
الکس: میخوام تنبیهت کنم
رز: دور بمون
الکس: کوچولو تو بیرون دستت رو میگیرم که تو خونه پاهاتو بگیرم
نظر نویسنده:(قلبممم)
رز: گمشو
الکس رز رو میبنده تو تخت رز نمیتونه خودشو باز کنه
رز: بازم کن
الکس بدون اینکه توجه کنه لباساشو جر داد و کی*رشو وارد رز کرد ۱۲ راند رفتن رز داشت میمرد
رز: دیگه بسه
الکس: مزاحم کارم بشی میکشمت
فردا صبح:
رز: رفته کمرم داره میترکه دارم میمیرم
چند روز بعد:
رز: نه نه نه نمیتونم بچه ی اونو باردار باشم نه
رز زود جواب رو قایم میکنه
الکس: بخاطر تو بابام مرده عوضی
رز: چرا مگه من چیکار کردم
الکس: رز تو بابام رو کشتی
رز: کی گفته مگه من ادم میکشم
مانیا: عزیزم اون کشته
نظر نویسنده:( عوضی پشیمونت میکنم)
(درواقع دوروز قبل مانیا به خاطر حسودی به رز با چاقو پدر الکس
رو کشت )
الکس: چطور جرعت میکنی هان
رز: من نکشتم
الکس: زندگیتو جوری نابود میکنم که ارزوی مرگ کنی
رز: من نکشتم چرا به من اعتماد نمیکنی
الکس: چون تو ی عوضی هستی
گزارش ممنوع
نظرات