سناریو تبریک عید ( پارت دوم )

ناامید کننده انتظارات
ناامید کننده انتظارات

اینم از ادامه پارت اولللل:

نیم ساعت بعد در خانه
+بدو کمتر از نیم ساعت وقت داریم
-خب تو چی درستشون کنیم؟
کمی فکر میکند و ایده ای به سرش میزند.
+وایسا. بیا تو این فنجونا درستشون کنیم. ایده خوبیه.
-اره موافقم. خب برای بالا آوردن سکه و سمنو چیکار کنیم؟
+زیرش برنج بریزیم.
-داشتم به همین فکر میکردم
رومیزی را روی میز کنار اکواریوم می اندازند و آینه و شمعدان ها در بالای آن میگذارند.
+بلاخره فکر جهیزیه خریدن مامانم و فرستادنشون به اینجا به یه دردی خورد.
فنجون هارا به صورت نیم دایره کنار اینه و شمعدان می‌چینند و سنبل و سبزی کوچکی که - در گلدان قرار داده بود را در طرف دیگر نیم دایره میگذارند.
-حالا خوب شد... فقط یه چیزی رو فراموش نکردیم؟
+قران!
-راست میگی.
قران را جلوی آینه گذاشته و + برای زیبایی روی آن چند خوشه گندم میگذارد
-اینارو از کجا اوردی؟
+از گلفروشیه گرفتم. گفتم خوب میشه.
-خدایی....
+ نگاهی به ساعت می اندازد.
+چند دقیقه دیگر تا سال تحویل....

ادامه ای کوتاه در پارت سوم~

نظرات (۲)

Loading...

توضیحات

سناریو تبریک عید ( پارت دوم )

۸ لایک
۲ نظر

اینم از ادامه پارت اولللل:

نیم ساعت بعد در خانه
+بدو کمتر از نیم ساعت وقت داریم
-خب تو چی درستشون کنیم؟
کمی فکر میکند و ایده ای به سرش میزند.
+وایسا. بیا تو این فنجونا درستشون کنیم. ایده خوبیه.
-اره موافقم. خب برای بالا آوردن سکه و سمنو چیکار کنیم؟
+زیرش برنج بریزیم.
-داشتم به همین فکر میکردم
رومیزی را روی میز کنار اکواریوم می اندازند و آینه و شمعدان ها در بالای آن میگذارند.
+بلاخره فکر جهیزیه خریدن مامانم و فرستادنشون به اینجا به یه دردی خورد.
فنجون هارا به صورت نیم دایره کنار اینه و شمعدان می‌چینند و سنبل و سبزی کوچکی که - در گلدان قرار داده بود را در طرف دیگر نیم دایره میگذارند.
-حالا خوب شد... فقط یه چیزی رو فراموش نکردیم؟
+قران!
-راست میگی.
قران را جلوی آینه گذاشته و + برای زیبایی روی آن چند خوشه گندم میگذارد
-اینارو از کجا اوردی؟
+از گلفروشیه گرفتم. گفتم خوب میشه.
-خدایی....
+ نگاهی به ساعت می اندازد.
+چند دقیقه دیگر تا سال تحویل....

ادامه ای کوتاه در پارت سوم~