Skip to main content
تک بلیط
۲۵ بازدید

  • دریا
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • Kiyana♥VH♥M2 ~ دوست دارم
  • .:M.ARMY:.

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت هفتاد و یک

جیمین بعد از اینکه کلی گریه کرد و سیگار کشید پایین تختش خوابش برد. صبح روز بعد با صدای خوشخراش زنگ خونش از خواب بیدار شد. در حالی که دکمه های پیرهنش باز بود، و هیکل جذابش رو به نمایش میزاشت، و کراواتش دور گردنش اویزون بود، با بی حالی رفت سمت در و بدون اینکه چک کنه کیه درو باز کرد.
در نهایت تعجب با قیافه یه دختر رو به رو شد.
دختره که محو هیکل سکسی جیمین شده بود گفت: ص..صبح بخیر اوپا.
جیمین چشماشو مالوند و گفت: شما؟
دختره: اگه به جلسه های آشنایی میومدی حتما منو میشناختی.
جیمین با خودش: فاک! این میون هیوریه. زنم!
سریع کنار رفت و گفت: اوه تو مین هیوری؟ بیا تو عزیزم.
مین هیوری با خنده گفت: نه مرسی نمیام. باید برم برای پرو لباس عروسی. فقط اومده بودم ببینمت. میخواستم بدونم شوهر ایندم چه شکلیه.
جیمین ؛ مثلا اگه میفهمیدی شوهر ایندت زشته کاری از دستت برمیومد؟
مین هیوری بازم خندید و گفت: نه راستش....ولی تلاشمو میکردم.
چیمین جا خورد.
مین هیوری: باشه عزیزم پس من میرم. خیلی دیر شده.
مین هیوری روی پاهاش بلند شد و سرشو نزدیک جیمین برد که لباشو ببوسه که جیمین به خودش اومد و سریع مانعش شد.
جیمین: اومممم .... من الان صبحونه نخوردم و بعلاوه دیشب هم بدجور مست کردم پس....
مین هیوری: اوه اره...حتما....ببخشید!
سریع پشتشو کرد و گفت: بای بای.
و رفت سمت راه پله ها و از دید جیمین محو شد. جیمین در خونه رو بست و با منگی رفت سمت اشپزخونه. باید چیکار میکرد.... باید چیکار میکرد....
جیمین: اگه از دوستام کمک بخوام اونا حتما.......نه لعنتی چی داری با خودت فکر میکنی. فردا عروسیته! امکان نداره چیزی تغییر کنه. حتی فرارم کنی بابا پیدات میکنه.... مگر اینکه بمیری! عاه فاک!
دستشو تو موهاش فرو برد و در یخچالو باز کرد. شیشه آبو برداشت و سر کشید.

وی داشت تنهایی تو دفترش کار میکرد. جای خالی جیمین بدجور حس میشد. با بی حوصلگی نقشه هاشو گذاشت رو میز و مشغول طراحی شد که احساس کرد در دفترش باز شد و کسی اومد تو. صندلیشو عقب تر اورد تا به بیرون دید داشته باشه که دید جیمین با ظاهری آشفته وار اتاقش شد. وی با تعجب به چهره داغون جیمین نگاه کرد. موهاش بهم ریخته بود و چشماش اشکی و خسته. سریع از جاش بلند شد و رفت سمتش.
وی: چیشده جیمین؟
سینه جیمین تکونی خورد و لباش شروع به لرزیدن کرد.



گزارش تخلف