Part:6 دوروانی عاشق

۴ نظر گزارش تخلف
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.

الکس: بیا اب جمع میشه توش
رز: باشه
الکس داشت کرم و روی دست رز میزد رز محو الکس شده بود که حواس صدای الکس نشد
الکس: هوی تموم شد
رز: اوه
الکس: به من نگاه میکردی
رز: نه
الکس: پس چرا قرمزی؟(لبخند شیطانی)
رز: گرمه(خجالت )
رز: برم غذا رو بیارم
الکس: واو
رز: بله دیگه بخور امتحانش کن
الکس: خوشمزه اس خیلی وقته اینطور چیزی نخورده بودم
رز: منم
در حال خوردن غذا بودن که در خونه رو یکی زد ولی الکس نمیتونست در رو باز کنع رز رفت
رز: بله؟
لوکا: منم
رز: لوکاست(اروم گفت)
الکس: اینجا چه غلطی میکنه
رزوقتی در رو باز کرد دید ی تفنگ توی سرش قرار داره الکس که نگران به نظر میرسید
الکس: ولش کن
الکس به رز اشاره میکرد که داره حواسش رو پرت میکنه
لوکا: ی دفعه یتیمتون کردم الان چرا نکنم
رز: حق نداری اسم پدر مادرمون رو به دهنت بیاری
الکس: حالا
رز: به دیکش ی ذربه ای محکم زد لوکا دردش گرفته بود(حقته مرتیکه)
لوکا: شما بچه مو کشتین
لوکا میخواست یه الکس شلیک کنه که رز جلوش رو بگیره ولی به شکمش تیر خورد لوکا همون موقع فرار کرد
الکس: خوبی بریم بیمارستان (نگران بود)
رز: نه میفهمن دکتر رو بیار اینجا دربیاره
الکس: اخه
رزه: بکن
الکس: دکتر اگه همین الان نیای ۷ جد و ابادتو به اون یکی دنیا میفرستم
دکتر فوری ۱۰ دقیقه بعد اومد رز خیلی خون از دست داده بود
دکتر: نمیتونیم بیهوشش کنیم
الکس: پس باید درد بکشه(با داد عصبانیت زیاد)
رز: باشه الکس تو هم اینجا باش(بی جون)
الکس: میمونم (با گریه)
دکتر :بیاین شروع کنیم
دکتربا چاقو محل رو باز کرد رفته رفته درد رز زیاد میشد رز دلشت جیغ میکشید الکس اونجا دستش رو گرفته بود داشت گریه میکرد
الکس: قوی باش
رز: نمیتونم
دکتر: یک دو سه
رز: اههههههه
الکس: تموم شد تموم شد اروم باش (درحالی که خودش گریه میکرد)
قلب الکس به درد در اومده بود
دکتر: امشب قراره زیاد درد داشته باشین
رز خیلی عرق کرده بود انگار زایمان کرده بود ولی از درد زایمان هم بدتر بود
رز: از پسشم نرو
الکس: نمیرم نترس عزیزم
الکس رز رو زود خوابوند
الکس: ( اگه مثل مامان و بابام رز رو از دست میدادم چی )
رز: ولم نکن
الکس: تب داری داری هزیون میگی
رز: ولم نکن ولم نکن
الکس به دکتر زنگ زد
الکس: حالش تب داره
دکتر: ممکنه زخم عفونت کنه دارو بهش بدین و تبش رو حتما به پایین بیارین
الکس: باشه
الکس: کوچولو تحمل کن

نظرات (۴)

Loading...

توضیحات

Part:6 دوروانی عاشق

۷ لایک
۴ نظر

الکس: بیا اب جمع میشه توش
رز: باشه
الکس داشت کرم و روی دست رز میزد رز محو الکس شده بود که حواس صدای الکس نشد
الکس: هوی تموم شد
رز: اوه
الکس: به من نگاه میکردی
رز: نه
الکس: پس چرا قرمزی؟(لبخند شیطانی)
رز: گرمه(خجالت )
رز: برم غذا رو بیارم
الکس: واو
رز: بله دیگه بخور امتحانش کن
الکس: خوشمزه اس خیلی وقته اینطور چیزی نخورده بودم
رز: منم
در حال خوردن غذا بودن که در خونه رو یکی زد ولی الکس نمیتونست در رو باز کنع رز رفت
رز: بله؟
لوکا: منم
رز: لوکاست(اروم گفت)
الکس: اینجا چه غلطی میکنه
رزوقتی در رو باز کرد دید ی تفنگ توی سرش قرار داره الکس که نگران به نظر میرسید
الکس: ولش کن
الکس به رز اشاره میکرد که داره حواسش رو پرت میکنه
لوکا: ی دفعه یتیمتون کردم الان چرا نکنم
رز: حق نداری اسم پدر مادرمون رو به دهنت بیاری
الکس: حالا
رز: به دیکش ی ذربه ای محکم زد لوکا دردش گرفته بود(حقته مرتیکه)
لوکا: شما بچه مو کشتین
لوکا میخواست یه الکس شلیک کنه که رز جلوش رو بگیره ولی به شکمش تیر خورد لوکا همون موقع فرار کرد
الکس: خوبی بریم بیمارستان (نگران بود)
رز: نه میفهمن دکتر رو بیار اینجا دربیاره
الکس: اخه
رزه: بکن
الکس: دکتر اگه همین الان نیای ۷ جد و ابادتو به اون یکی دنیا میفرستم
دکتر فوری ۱۰ دقیقه بعد اومد رز خیلی خون از دست داده بود
دکتر: نمیتونیم بیهوشش کنیم
الکس: پس باید درد بکشه(با داد عصبانیت زیاد)
رز: باشه الکس تو هم اینجا باش(بی جون)
الکس: میمونم (با گریه)
دکتر :بیاین شروع کنیم
دکتربا چاقو محل رو باز کرد رفته رفته درد رز زیاد میشد رز دلشت جیغ میکشید الکس اونجا دستش رو گرفته بود داشت گریه میکرد
الکس: قوی باش
رز: نمیتونم
دکتر: یک دو سه
رز: اههههههه
الکس: تموم شد تموم شد اروم باش (درحالی که خودش گریه میکرد)
قلب الکس به درد در اومده بود
دکتر: امشب قراره زیاد درد داشته باشین
رز خیلی عرق کرده بود انگار زایمان کرده بود ولی از درد زایمان هم بدتر بود
رز: از پسشم نرو
الکس: نمیرم نترس عزیزم
الکس رز رو زود خوابوند
الکس: ( اگه مثل مامان و بابام رز رو از دست میدادم چی )
رز: ولم نکن
الکس: تب داری داری هزیون میگی
رز: ولم نکن ولم نکن
الکس به دکتر زنگ زد
الکس: حالش تب داره
دکتر: ممکنه زخم عفونت کنه دارو بهش بدین و تبش رو حتما به پایین بیارین
الکس: باشه
الکس: کوچولو تحمل کن