پایان پارت دوازدهم

☆☆BL♡FAN☆☆  فیک teach me اپ میشه( حمایتتتتتت کنید)

و هیونجین در جوابش فقط یه جبران توی ذهنش بود اونم اینکه انقدر لب‌های آویزون و بوسیدنی فلیکس رو ببوسه تا کبود شه. اما نذاشت افکارش به زبون بیاد. یک تکه از موهای بلوند فلیکس رو از پیشونیش کنار زد و خم شد و طولانی پیشونی خورشید رو بوسید.

-همین که چشم‌های خورشید خندون باشه برام بسه نور کوچولو.
-من نورم؟

فلیکس از قصد و با لحنی سرشار از ناز و لوس پرسید.
-تو نور منی. خورشیدی که از در اومد تو و دیگه قرار نیست بذارم جایی بره.
-سری بعدی می‌ذاری نور تو رو ببره بیرون هیونگ؟ یه جای خیلی خوب؟
هیونجین خندید و آروم سر تکون داد. یه دستش رو دور کمر فلیکس محکم کرد و دست دیگه‌اش رو توی موهای فلیکس فرو برد و صورتش رو نگه داشت. خم شد و روی لب‌هاش زمزمه کرد:
-هر چی تو بگی. ی همین میشه کوچولوی من

و لب‌هاش نشست روی لب‌های خندون فلیکس. برعکس شخصیتش و صداش و حرف‌هاش، هیونجین یه بوسنده‌ی خشن و کم‌طاقت و پر از حرض بود که با هر کامی که از فلیکس می‌گرفت گاز و مکش محکمی به لب‌هاش می‌زد و بیشتر به خودش فشار می‌داد. انگار نمی‌خواست حتی هوا و نور ماه بین لب‌های خودش و فلیکس قرار بگیره و با هر پاسخ ریزی که فلیکس به بوسه‌هاش می‌داد حریص‌تر و کم‌طاقت‌تر هم می‌شد.
پایان پارت دوازدهم

نظرات (۴)

Loading...

توضیحات

پایان پارت دوازدهم

۱۲ لایک
۴ نظر

و هیونجین در جوابش فقط یه جبران توی ذهنش بود اونم اینکه انقدر لب‌های آویزون و بوسیدنی فلیکس رو ببوسه تا کبود شه. اما نذاشت افکارش به زبون بیاد. یک تکه از موهای بلوند فلیکس رو از پیشونیش کنار زد و خم شد و طولانی پیشونی خورشید رو بوسید.

-همین که چشم‌های خورشید خندون باشه برام بسه نور کوچولو.
-من نورم؟

فلیکس از قصد و با لحنی سرشار از ناز و لوس پرسید.
-تو نور منی. خورشیدی که از در اومد تو و دیگه قرار نیست بذارم جایی بره.
-سری بعدی می‌ذاری نور تو رو ببره بیرون هیونگ؟ یه جای خیلی خوب؟
هیونجین خندید و آروم سر تکون داد. یه دستش رو دور کمر فلیکس محکم کرد و دست دیگه‌اش رو توی موهای فلیکس فرو برد و صورتش رو نگه داشت. خم شد و روی لب‌هاش زمزمه کرد:
-هر چی تو بگی. ی همین میشه کوچولوی من

و لب‌هاش نشست روی لب‌های خندون فلیکس. برعکس شخصیتش و صداش و حرف‌هاش، هیونجین یه بوسنده‌ی خشن و کم‌طاقت و پر از حرض بود که با هر کامی که از فلیکس می‌گرفت گاز و مکش محکمی به لب‌هاش می‌زد و بیشتر به خودش فشار می‌داد. انگار نمی‌خواست حتی هوا و نور ماه بین لب‌های خودش و فلیکس قرار بگیره و با هر پاسخ ریزی که فلیکس به بوسه‌هاش می‌داد حریص‌تر و کم‌طاقت‌تر هم می‌شد.
پایان پارت دوازدهم