Part : اخر عشق پس از زندگی

۶ نظر گزارش تخلف
Avin. پارت۵رمان اضافه شد<••>
Avin. پارت۵رمان اضافه شد<••>

آلیس: حتما میره به جهنم
بعد گذشت یک ماه لینا و لوکا و فلیکس و آلیس ازدواج کردن با همون لباستی زندگی قبلیشون
فلیکس: آلیس میگم منو تو به این زمدگی اومدیما
آلیس: اره
فلیکس: بیا بچه بسازیم شاید بچمون برگرده
آلیس: فکر خوبیه
فلیکس و آلیس همو میبوسیدن لباشوح کبود شده بود ولی فلیکس آلیس رو کول کرد گذاشت روی میز و اونجا لباسای آلیس رو دراورد
نظر نویسنده :(میزو کثیف کردین اهه) (فیکس: نویسنده حرف نزن کارتو ادامه بده سرد شدم)نویسنده:(Ok)
فلیکس آلیس رو گذاشت رو تخت و با نوازش سر کی*رشو اروم واردش میکرد که ی وقت دردش نگیره ولی آلیس حیا نداشت هی میگفت
آلیس: تند تر خیلی ارومی
فلیکس ی دفعه کل عضوشو وارد کرد خیلی خشن شده بود آلیس هم اونجا داشت ساک میزد که.
آلیس: از کار دهنم راضی هستید؟
فلیکس: اره ادامه بده
بعد گذشت ۱۰ ماه :
دکتر: زور بزن میتونی
آلیس: نمیتونم
فلیکس: میتونی اروم باش
بعد ۱۰ دقیقه پسر اونا به دنیا اومد
فلیکس: ملکه ی من درد داری؟
آلیس: پادشاه من خیلی
فلیکس: الان میریم استراحت کنی باشه؟
آلیس: باشه
بعد چند ۵ سال دختر لینا(اسرا)و پسر لینا(لوئی) و پسر آلیس(پارسا) باهم دعوا میکردن
لوئی: جرعت نکن خواهرم رو اذیت کنی
پارسا: من خواهر ندارم
اسرا: خاله من دختر خاله میخوام
پارسا: مامان و بابا من خواهر میخوام
فلیکس: باید مامانت این چیزارو تصمیم بگیره ولی در هر صورت اماده ام
آلیس: باشه
لوکا: پارسا و بچه ها بیاین ما بریم
فلیکس: عزیزم چه زود رضایت دادی(خنده ی شیطانی)
آلیس: هرچی پادشاهم بگه
فلیکس: بیا ملکه ی من
آلیس: مرسی برای همه چیز
فلیکس: منم مرسی

گزارش ممنوع

نظرات (۶)

Loading...

توضیحات

Part : اخر عشق پس از زندگی

۱۱ لایک
۶ نظر

آلیس: حتما میره به جهنم
بعد گذشت یک ماه لینا و لوکا و فلیکس و آلیس ازدواج کردن با همون لباستی زندگی قبلیشون
فلیکس: آلیس میگم منو تو به این زمدگی اومدیما
آلیس: اره
فلیکس: بیا بچه بسازیم شاید بچمون برگرده
آلیس: فکر خوبیه
فلیکس و آلیس همو میبوسیدن لباشوح کبود شده بود ولی فلیکس آلیس رو کول کرد گذاشت روی میز و اونجا لباسای آلیس رو دراورد
نظر نویسنده :(میزو کثیف کردین اهه) (فیکس: نویسنده حرف نزن کارتو ادامه بده سرد شدم)نویسنده:(Ok)
فلیکس آلیس رو گذاشت رو تخت و با نوازش سر کی*رشو اروم واردش میکرد که ی وقت دردش نگیره ولی آلیس حیا نداشت هی میگفت
آلیس: تند تر خیلی ارومی
فلیکس ی دفعه کل عضوشو وارد کرد خیلی خشن شده بود آلیس هم اونجا داشت ساک میزد که.
آلیس: از کار دهنم راضی هستید؟
فلیکس: اره ادامه بده
بعد گذشت ۱۰ ماه :
دکتر: زور بزن میتونی
آلیس: نمیتونم
فلیکس: میتونی اروم باش
بعد ۱۰ دقیقه پسر اونا به دنیا اومد
فلیکس: ملکه ی من درد داری؟
آلیس: پادشاه من خیلی
فلیکس: الان میریم استراحت کنی باشه؟
آلیس: باشه
بعد چند ۵ سال دختر لینا(اسرا)و پسر لینا(لوئی) و پسر آلیس(پارسا) باهم دعوا میکردن
لوئی: جرعت نکن خواهرم رو اذیت کنی
پارسا: من خواهر ندارم
اسرا: خاله من دختر خاله میخوام
پارسا: مامان و بابا من خواهر میخوام
فلیکس: باید مامانت این چیزارو تصمیم بگیره ولی در هر صورت اماده ام
آلیس: باشه
لوکا: پارسا و بچه ها بیاین ما بریم
فلیکس: عزیزم چه زود رضایت دادی(خنده ی شیطانی)
آلیس: هرچی پادشاهم بگه
فلیکس: بیا ملکه ی من
آلیس: مرسی برای همه چیز
فلیکس: منم مرسی

گزارش ممنوع