Part:11 یک اشتباه پنج سال جدایی
مارک: کای کیه ؟
کلارا: دوست مامانم
مارک: چی
کلارا : کاش بابام بود
مارک: تو بابا داری
کلارا: ببخشید شما هنوز تازه واردی کجا بابامی
مارک: به هر حال من بابای واقعیتم
لارا: خیلی طولش دادین بیا بریم
میرا: بابا دارین میرین بیرون؟
مارک: اونا میرن ما نمیریم
کلارا: نترس باباتو نمیخوریم
مارک: مگه من بابات نیستم
کلارا: نه آقای مارس شما به اسم بابامی
لارا: بسه رز و امیلی صبرمون میکنن
کلارا: اوکی بریم
لارا و کلارا : بای
مارک: بای
از زبان مارک: وقتی کلارا اومد پایین خیلی خوشگل بود معلوم بود زحمت هام از بین نرفته بعد اینکه فهمیدم دارن میرن ناراحت شدم اونا بخاطر اینکه اینجا نمونن میرن بیرون کلارا باهام خیلی سرده نمیدونم چطور منو ببخشه من بودم منو نمیبخشیدم ولی وقتی که لارا اومد پایین با اون لباس شوکه شدم اون اینطوری لباس ها نمیپوشید دوس نداشت لارا و کلارا داشتن میرفتن با اعصبانی به کلارا گفتم بره اتاقش چون نمیخواستم ببینه اینو جلو میرفتم لارا میرفت عقب اینطوری ادامه داشت که به بن بست رسید سعی میکرد منو پس بزنه ولی من جلو میرفتم عصبی بهش گفتم که دوست ندارم مامانه دخترم اینطوری بره بیرون دروغ هم نگفتم دخترم به ی طرف من هنوزم دوستش دارم اون مال من بود و خواهد بود بعد اون حرف زود رفت عوضش کرد ولی با حرف کلارا بیشتر اعصابم خورد شد یعنی تو این پنج سال همیشه از اینطور لباس ها پوشیده و وقتی کای رو هم فهمیدم دیگه میخواستم لارا رو تنبیه کنم ولی وقتی میرا اومد حس کردم لارا و کلارا ناراحت شدن مخصوصا کلارا از اون متنفرن حق دارن
لارا: کلارا چرا کای رو بهش گفتی؟
کلارا: میخوام ناراحتش کنم
لارا: باشه ولی دیگه از حد نگذر
کلارا: مامان میدونم هنوزم عاشقشی
لارا: آره عاشقشم. صب کن تو اینا رو از کجا میدونی ؟
کلارا: از تو یاد گرفتم
لارا: اوپس
بعد چند دقیقه :
امیلی: سلاممممممم
کلارا: سلاممم
و همو بغل کردن
لارا: سلام
رز: عه سلام
امیلی: گشنمه
لارا: اوکی بریم داخل
گارسون: سلام اینم منو هاتون
هر چهار تلشون: ممنون
گارسون: چی میل دارین؟
لارا: سوشی
رز: استیک
کلارا: پاستا
امیلی: پیتزا
گارسون: نوشیدنی چی میل دارین؟
کلارا و امیلی: کوکاکولا
رز و لارا: شراب قرمز ولی لطفا سطحش کم باشه
گارسون: ۳۰ دقیقه صبر کنین غذاتون سرو میشه
چهار تاشون: مرسی
نظرات