نجابت من پارت 34

۰ نظر گزارش تخلف
دنیاسینگ گرور
دنیاسینگ گرور

پقی زدم زیر خنده و گفتم: شما همیشه به ترتیب حرف میزنید
هلیا: یعنی چی؟
امروز صبحم دقیقا به همین ترتیب خودتون رو معرفی کردید اول هلیا بعد ریما بعدم شکوفه الانم به
این ترتیب تشکر کردید
خب حالا این بحثا رو عوض کنید بریم که باید دنبال وسایل باشیم
همراه دخترا اول به سمت یه مغازه رفتیم که پلیر های خوبی میفروخت .یه پلیر خوب برای اتاق رقص گرفتم و بعد ش هم دوتا باند متوسط هم برای پخش صدا گرفتم
بعدهم بعد از پرداخت پول رو کردم به دخترا وگفتم: شماگشنتون نیست؟
زینب گفت: چرا ارزو جون
-پایه ی دربند ارزود؟
بعد از موافقت بچه ها همگی همراه هم به سمت دربند رفتیم و غذا هامون روسفارش دادیم تو مدتی که منتظر بودیم رو کردم به بچه ها و گفتم
-خب شما همه من رو میشناسید اما من شمارو نه اول با هلیا شروع میکنیم
*من هلیا قربانی ام 27 سالمه و دیپلم معماری دارم بعد از فوت خانوادم به عنوان خدمتکار تو خونه
اقاشروع به کار کردم دوتابرادر کوچک تراز خودم دارم که تومدرسه شبانه روزی شهرمون یعنی
سمنان دارند درس میخونند و هر چی کار میکنم میدم برای تحصیلشون
-خب ممنونم از اشناییت هلیا حالا شکوفه تو خودت رو معرفی کنم
-من شکوفه شفیعی .24 سالمه و سه تا خواهر دارم دوتابزرگتر ویکی کوچکتر هر 4تا خواهرا برااقاکار
میکردیم اما خواهرام ازدواج کردند و رفتند وفقط من موندم
اصالتا رشتی ام و فوق دیپلم حسابداری دارم
-خب از معرفی تو هم ممنونم شکوفه حالا نوبت تو هست زینب
-من ریما باقری 23 سالمه و دیپلم ادبی دارم والان دانشجوی لیسانس ادبیاتم. پدرم هیچ وقت خبری
ازش نیست . نامادریم هم ادم جالبی نیست . یه خواهر دارم به اسم رومینا که خیلی دختره مغروریه
همه فکر میکنند وقتی خانوادم رو میگم دارم دروغ میگم
هلیا:پس چی ضایع است
شکوفه :اره مشخصه
-ریما:دارم راست میگم
ناگهان باعصبانیت داد زدم و گفتم داره راست میگه
ه:اما ارزو جون
ش:اخه
-من اون خانواده رو خیلی خوب میشناسم به قدری خوب که جای حرف نداره همتون اسم ریحانه باقری به گوشتون خرده درسته
من بااون دختر دوست صمیمی بودم وبه واسطه ی اون تونستم پدرم رو پیدا کنم چندبار شنیدم که
اقای باقری داشت با زنش سر ریما دعوا میکرد .ماجرای ریما چیزی نیست که هرکسی بدونه بخاطر همین دارم میگه که ریما راست میگه

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

نجابت من پارت 34

۲ لایک
۰ نظر

پقی زدم زیر خنده و گفتم: شما همیشه به ترتیب حرف میزنید
هلیا: یعنی چی؟
امروز صبحم دقیقا به همین ترتیب خودتون رو معرفی کردید اول هلیا بعد ریما بعدم شکوفه الانم به
این ترتیب تشکر کردید
خب حالا این بحثا رو عوض کنید بریم که باید دنبال وسایل باشیم
همراه دخترا اول به سمت یه مغازه رفتیم که پلیر های خوبی میفروخت .یه پلیر خوب برای اتاق رقص گرفتم و بعد ش هم دوتا باند متوسط هم برای پخش صدا گرفتم
بعدهم بعد از پرداخت پول رو کردم به دخترا وگفتم: شماگشنتون نیست؟
زینب گفت: چرا ارزو جون
-پایه ی دربند ارزود؟
بعد از موافقت بچه ها همگی همراه هم به سمت دربند رفتیم و غذا هامون روسفارش دادیم تو مدتی که منتظر بودیم رو کردم به بچه ها و گفتم
-خب شما همه من رو میشناسید اما من شمارو نه اول با هلیا شروع میکنیم
*من هلیا قربانی ام 27 سالمه و دیپلم معماری دارم بعد از فوت خانوادم به عنوان خدمتکار تو خونه
اقاشروع به کار کردم دوتابرادر کوچک تراز خودم دارم که تومدرسه شبانه روزی شهرمون یعنی
سمنان دارند درس میخونند و هر چی کار میکنم میدم برای تحصیلشون
-خب ممنونم از اشناییت هلیا حالا شکوفه تو خودت رو معرفی کنم
-من شکوفه شفیعی .24 سالمه و سه تا خواهر دارم دوتابزرگتر ویکی کوچکتر هر 4تا خواهرا برااقاکار
میکردیم اما خواهرام ازدواج کردند و رفتند وفقط من موندم
اصالتا رشتی ام و فوق دیپلم حسابداری دارم
-خب از معرفی تو هم ممنونم شکوفه حالا نوبت تو هست زینب
-من ریما باقری 23 سالمه و دیپلم ادبی دارم والان دانشجوی لیسانس ادبیاتم. پدرم هیچ وقت خبری
ازش نیست . نامادریم هم ادم جالبی نیست . یه خواهر دارم به اسم رومینا که خیلی دختره مغروریه
همه فکر میکنند وقتی خانوادم رو میگم دارم دروغ میگم
هلیا:پس چی ضایع است
شکوفه :اره مشخصه
-ریما:دارم راست میگم
ناگهان باعصبانیت داد زدم و گفتم داره راست میگه
ه:اما ارزو جون
ش:اخه
-من اون خانواده رو خیلی خوب میشناسم به قدری خوب که جای حرف نداره همتون اسم ریحانه باقری به گوشتون خرده درسته
من بااون دختر دوست صمیمی بودم وبه واسطه ی اون تونستم پدرم رو پیدا کنم چندبار شنیدم که
اقای باقری داشت با زنش سر ریما دعوا میکرد .ماجرای ریما چیزی نیست که هرکسی بدونه بخاطر همین دارم میگه که ریما راست میگه