رادیکال
یه هجمه بزرگی که یه دههست استارتش خورده، همین رادیکال شدن فضای جامعهست.
اینکه یه جامعه میل پیدا میکنه به تندی، پرخاشگری و حرفهای درست غیر قابل پذیرش ، چه برای طرف رادیکال جامعه و چه عادی جامعه_ و رسیدن به ضرورت نشونههایی از شکست ایدئولوژیک سیستم حاکم بر اون جامعه هست. جامعه رادیکال به خاطر نبود راههای میانه و تدریجی به وجود میاد و وقتی حتی راههای افراطی هم بسته میشن دیگه ارزش اخلاقی معنیای نداره. آرزوی «دخالت خارجی» یا «تجزیه کشور» وطن فروشی محضه اما مهم تر از اون بیانگر «نبود چاره» و «شکست ایدئولوژیک» هست.
حکومتی که تونست به واسطه کودتای مرداد، قیامها و فسادی که از طبقه غیر مذهبی سیستم پهلوی بالا میومد، بعد از انقلاب به حکومت برسه. حالا داره همون رویه رو پیش میگیره و توی همون باتلاقی که یه بار پیروز شد، حالا داره غرق میشه. غرب ستیزیای که خودش سبب قدرت گرفتن روحانیت شد حالا تبدیل شده به اسلام ستیزی.
نمیشه با یه جامعه رادیکال با اعتراض مدنی و مسالمت آمیز، کلیشههای «درست میشه و منم اعتراض دارم» و اصلاحات کوچک و خرد کنار اومد و حرکت کرد. این جامعه دیگه دردش یکی دوتا نیست که معطوف بشه به فساد اقتصادی، تجزیه فرهنگی و اجتماعی ووو. شاید بشه گفت مهم ترین دغدغهی الان جامعه، سفره باشه ولی نه سفرهای که توی اقتصاد خرد باز تعریف میشه بلکه سفرهای که مسئله «بقاء» رو پیش میکشه. وقتی انقدر پر از آشوبه، طبیعیه شورش کنه، بارها تا بمیره. آشوب وقتی فردی باشه با تراپی قابل درمانه اما درباره جامعه رادیکال؟ فکر کنم تنها راهش دیگه یه انقلاب تازه باشه؛ البته که هست. مشکل تازه بعد از این تغییر بزرگ شروع میشه...
به امید یه ایران بهتر.
نظرات (۴۵)