Lethian dreams - Only a Past

۰ نظر گزارش تخلف
In Vain
In Vain

「تنها یک گذشته」

معما حل نمی‌شود
هزارتو بیش از حد درهم‌تنیده است
اما دیگر چه چیزی برای حل‌کردن می‌ماند
وقتی ذهن، حس خود را از دست می‌دهد؟

گم‌شده در زمان، در فضا
آخرین دفاعم نیز فرو می‌ریزد
آنچه دیروز رنگ باخت
امروز آخرین عشق را دوباره می‌ستاید

بگذار دوام آورد، ای دریای پرآشوب
یک جرعه‌ی دیگر برای ترس‌هایم
بگذار دوام آورد، ای دریای پرآشوب
هفت خورشید همراه تو طلوع خواهند کرد
بگذار دوام آورد، ای دریای پرآشوب
یک جرعه‌ی دیگر برای اشک‌هایم

آن‌که از درِ این غم وارد شود
نه دیگر مرده است، نه زنده

اکنون هیچ‌چیز مرا لمس نمی‌کند، جز سرمای
سال‌هایی که چون سپیدی برف، جوانی را آهسته پیر می‌کنند

گرسنگی که تن را از پا می‌اندازد،
و اندیشه‌ای که همه‌ی یادهای فردا را پایان می‌دهد، هیچ

آینده‌ام دیروز پایان یافت
اکنون تنها گذشته‌ای دارم
در این سویِ گور



The riddle won't dissolve
For the maze is too dense
But what's there more to solve
When a mind loses sense
Lost in time, in space
There goes my last defense
What faded yesterday
Praises again a last romance
Let it last, stirring sea
One more drink is for my fears
Let it last, stirring sea
Seven suns will rise with thee
Let it last, stirring sea
One more drink is for my tears
He who has entered by this sorrow's door
Is neither dead or living anymore
Nothing can touch me now, except the cold
Of whitening years that slowly make youth old
Hunger that makes the bidy feint, one thought
That ends all memory for the future, nought
My future ended yesterday, I have
Only a past, on this side of the grave

نظرات

در حال حاضر امکان درج نظر برای این ویدیو غیرفعال است.

توضیحات

Lethian dreams - Only a Past

۲ لایک
۰ نظر

「تنها یک گذشته」

معما حل نمی‌شود
هزارتو بیش از حد درهم‌تنیده است
اما دیگر چه چیزی برای حل‌کردن می‌ماند
وقتی ذهن، حس خود را از دست می‌دهد؟

گم‌شده در زمان، در فضا
آخرین دفاعم نیز فرو می‌ریزد
آنچه دیروز رنگ باخت
امروز آخرین عشق را دوباره می‌ستاید

بگذار دوام آورد، ای دریای پرآشوب
یک جرعه‌ی دیگر برای ترس‌هایم
بگذار دوام آورد، ای دریای پرآشوب
هفت خورشید همراه تو طلوع خواهند کرد
بگذار دوام آورد، ای دریای پرآشوب
یک جرعه‌ی دیگر برای اشک‌هایم

آن‌که از درِ این غم وارد شود
نه دیگر مرده است، نه زنده

اکنون هیچ‌چیز مرا لمس نمی‌کند، جز سرمای
سال‌هایی که چون سپیدی برف، جوانی را آهسته پیر می‌کنند

گرسنگی که تن را از پا می‌اندازد،
و اندیشه‌ای که همه‌ی یادهای فردا را پایان می‌دهد، هیچ

آینده‌ام دیروز پایان یافت
اکنون تنها گذشته‌ای دارم
در این سویِ گور



The riddle won't dissolve
For the maze is too dense
But what's there more to solve
When a mind loses sense
Lost in time, in space
There goes my last defense
What faded yesterday
Praises again a last romance
Let it last, stirring sea
One more drink is for my fears
Let it last, stirring sea
Seven suns will rise with thee
Let it last, stirring sea
One more drink is for my tears
He who has entered by this sorrow's door
Is neither dead or living anymore
Nothing can touch me now, except the cold
Of whitening years that slowly make youth old
Hunger that makes the bidy feint, one thought
That ends all memory for the future, nought
My future ended yesterday, I have
Only a past, on this side of the grave

موسیقی و هنر