Skip to main content
۴۱ بازدید

  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • Kiyana♥VH♥M2 ~ دوست دارم
  • Rezvan
  • ❤Maryam&Mohana❤
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت هشتاد و سه

کوکی با غر غر گفت: حال ندارم حرف بزنم! اینقدر ازم حرف نکش! میگم بیا باهم باشیم دیگه!
همونجور که رو تخت ولو بود به وی زل زد.
وی: تو مستی حالیت نیست چی داری میگی دیوونه! شب بخیر.
خواست بره.
کوکی: من مسسست نیسسستم! میفهمم چی میگم!
وی برگشت.
وی: اوکی اگه فردا از خواب بیدار شدی و دوباره این حرفو زدی اونوقت من باهات قرار میزارم. چطوره؟
کوکی خمیازه ای کشید و گفت: خوبه!
وی دوباره رفت سمت در.
کوکی: وی!
وی : دیگه چیه؟
برگشت سمتش.
کوکی دستاشو باز کرد و گفت: لباسامو درار!
وی: هااااا؟
کوکی : در بیارررر دیگهههه!
وی: نوکر که گیر نیاووردی! همین که تا خونه کولت کردم خودش کلی خرحمالی بوده!
کوکی با اخم و تهدید گفت : هوی! نکنه میخوای بابات بفهمه با من سکس داشتی؟ ها؟
وی با حرص نفسشو هوف کرد و اومد سمت کوکی. گردنشو گرفت و از تخت فاصلش داد تا بتونه کتش رو دراره. با عصبانیت کتشو کشید بیرون.
کوکی همونجور که غرق تو مستی بود و چشماشو بسته بود گفت: هووو مرتیکه یواش تر!
وی دکمه های بالایی پیرهن کوکی رو باز کرد و بعد رو تخت ولش کرد.
وی: حالا بخواب.
جوابی از کوکی نشنید. وقتی نگاش کرد دید خوابش برده. با کلافگی پتو رو انداخت روی کوکی و از اتاق خارج شد.
وی: پسره خر.‌مطمئما فردا یادش نمیاد چیا گفته.......
متوقف شد.
وی: یادش نمیاد!
لبخند شیطانی زد و برگشت تو اتاق کوکی. کوکی مثل خرس خوابیده بود. وی رفت سمتش و بیدارش کرد.
وی: هی...هی کوکی بیدار شو...
کوکی تکونی خورد و چشماش‌ باز کرد.......

جیمین با کلافگی طول و عرض اتاقشو طی میکرد. درست روز بعد از عروسیِ بهم خوردش بود و قرار بود با مین هیوری بره و سالن های مختلفو ببینن.
جیمین: چیکارررر کنم؟
خواست به وی زنگ بزنه ولی پشیمون شد. وی اونقدر کسخل بود که ممکن بود تو دردسر بندازش.
جیمین: کسی که همیشه بهترین برنامه ریزیارو داره رپمانه! خودشه! باید به اون زنگ بزنم.
با رپمان تماس گرفت که بعد دوتا بوق جواب داد.
رپمان: سلام داماد گلم!
جیمین: سلام شاشو خان! چطوری؟
رپمان: خوبم یکم هنوز گیجم ولی مهم نیس، چی شده؟
جیمین: هیچی فقط .... مین هیوری زنگ زده و خواسته که برم دنبالش تا باهم بریم سالن های عروسی رو ببینیم. باید جیکار کنم؟
رپمان مکثی کرد و گفت: واسه اینکه عروسیت رو کاملا کنسل کنیم هنوز راهی پیدا نکردم، فعلا فقط سعی کن بهونه بیاری براش تا عروسیت عقب بیوفته.



گزارش تخلف