Skip to main content
۲۲ بازدید

  • دریا
  • ۲۲جولای☕
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • ..:::Shubaru:::..

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت هفتاد و شش

رو به بچه ها گفت: برمیگردم.
رفت سمت پدر مین هیوری و باهاش دست داد.
شوگا: مضحکه! اون تو روز عروسیش با پدر زنش اشنا شد! این دیگه چه مسخره بازی ایه؟
وی: لعنتی چطور میتونه بخنده؟ اون داره درد میکشه....من نمیتونم تحمل کنم.
بچه ها با کلافگی نفسشونو هوف کردن و رفتن سمت میز گردی که جلوی صحنه ازدواج بود و مخصوص ساقدوشا بود. نشستن دورش.
کوکی: متنفرم ازین که باید عروسی جیمینو از این نزدیک ببینم.
کوکی هم ناراحت بود و فقط وی دیده بود که دیشب چقدر گریه کرده بود. بهرحال اون عاشق جیمین بوده و این براش خیلی خیلی سخت بوده. کم کم همه مهمونا اومدن و مراسم شروع شد. نور سالن کم شد و جیمین روی صحنه ایستاد. اهنگ ملایمی پخش شد و در انتهایی سالن باز شد. مین هیوری در حالی که یک لباس عروس کوتاه و زیبا پوشیده بود، همراه پدرش به سمت جیمین میومد. جیمین با ناراحتی به مین هیوری خیره شد. مین هیوری داشت میخندید و با خوشحالی قدم بر میداشت. جین زد زیر گریه. اشک تو چشمای جیمین هم حلقه زد. ولی باید قوی میبود. پدر مین هیوری دستای مین هیوری رو گذاشت تو دست جیمین و از صحنه دور شد. جیمین به ارومی دستای مین هیوری رو بوسید خندید. مین هیوری و جیمین رو به روی هم ، روی صحنه ایستاده بودن و سوگند یاد میکردن که تا ابد کنار هم بمونن. جیمین به ارومی قطره اشکی رو که در استانه سرازیر شدن بود رو از گوشه چشمش پاک کرد تا کسی متوجه ش نشه.
مجری گفت: لطفا حلقه هارو بیارین.
رپمان از جاش بلند شد تا حلقه هارو ببره. یهو انگار فکری به ذهنش رسیده باشه سرجاش خشک موند.
مجری دوباره اعلام کرد: لطفا حلقه هارو بیارین.
همه جمعیت شروع به پچ پچ کردن. جیمین و مین هیوری با تعجب برگشتن سمت رپمان.
جی هوپ زد به پای رپمان و اهسته گفت: هی دهن سرویس حلقه هارو ببر‌....
یهو رپمان بی توجه به بقیه دوید طرف مجری . بچه ها با تعجب و وحشت نگاش کردن. همه جا خوردن. رپمان مجری رو هل داد و میکروفون رو گرفت جلوی دهنش. همه سالن خیره شده بودن بهش و اروم حرف میزدن.
_چه خبر شده؟ _اون دیگه کیه؟ _چیکار داره میکنه؟ _این دیگه چه وضعشه؟
همهمه بدی تو سالن پیچید.
رپمان صداشو صاف کرد و گفت: عصر بخیر.‌من دوست صمیمی داماد هستم. صدام میکنن رپمانستر.....چیزی هست که میخوام بهتون بگم....
جیمین دستای مین هیوری رو ول کرد و با وحشت به رپمان نگاه کرد. اون میخواست چیکار کنه؟
منبع : @btsarmylove



گزارش تخلف