پیامِ آخر در سیمِ تلگراف؛
پرنده،به آخرِ آواز'اش رسیده بود
و درخت داشت زیرِ چنگالِ او،له میشد
در آسمان،ابرها به هم میپیچیدند
و تاریکی،از درزهایِ کشتیِ غرقشده در مختصاتِ ناپیدایِ اقیانوسِ هند،
به درون جاری بود؛
تنها در سیمهای تلگراف
پیامای هنوز
چِرِق چِرِق میکرد:
«بیا به خا–نه،تو یک پسر دا–ری»
میروسلاو هولوب،با اندکی تغییر"
نظرات (۲۲)