درحال مکالمه با 2019؟..

۵۹ نظر گزارش تخلف
بسته شد
بسته شد

این چند وقته دست و دلم نمیره چیزی ببینم. هم سرم شلوغه هم بطرز شبح واری اینجا متروکه شده. دیشب ساعت 2یهویی چشمام باز شد،
"زندگی بعدیتون دوست دارین چجوری باشه؟"
اولین بار وقتی تو کلاس زبان بحث آزاد داشتیم ازم پرسیدن. کلی فکرکردم، تو 16.17سالگی دلم میخواست کارگردان شم. صبح تاشب فیلم ببینم، کیف کنم، ازش پول دربیارم و فیلم خودمو بسازم.
الان دوباره همون سوال تو ذهنم اومد.
زندگی بعدیم یه باغبون میشم. کنارش یه شیرینی فروشی که کیک و شیرینی های محلی هرشهری رو بپزه و با انواع چایی و دمنوش سرو کنه. تو کافه پرمیشه از گیاه و گلای مختلف. هرروز صبح بهشون اب میدم. یه باغچه ی بزرگ که تو زمستون و پاییز گیاهای مقاوم، سبز و زنده بمونن و بهارتابستون همشون سرزنده و سبز باشن.
بوی گل های مختلف بپیچه و با بوی کیک قاطی بشه.
همونطور که منتظری سفارشت اماده شه شاید یکیشون چشمتو گرفت و باخودت بردی خونه تاازش مراقبت کنی:)
عصرها کتابخونه ی شخصیمو بازمیکنم تا نصفه شب و حتی قهوه و اسنک هم سرو میکنم برای کساییکه درس یا کتاب میخونن.این وسطا یکمم میخوابم،بعد صبح زود دوباره همه چیو شروع میکنم.
چه فکرایی... دلم میخواد منو بذارم ولی چیزایی که اینروزا بعنوان غذا میخورم شباهتی به یه وعده ی درست حسابی نداره. اینو میتونه نون فانتزی گنده گوشه کمدم شهادت بده!که هردفعه از بغلش رد میشم یه تیکه میکَنَم و میچپونم تو دهنم.
و همه چیز داره برام کمرنگتر میشه

پ ن:چون ویدیو نوشته بود 2019،تایتل هم همون زدم، ولی من اونموقع تازه 20سالم بود

نظرات (۵۹)

Loading...

توضیحات

درحال مکالمه با 2019؟..

۳۴ لایک
۵۹ نظر

این چند وقته دست و دلم نمیره چیزی ببینم. هم سرم شلوغه هم بطرز شبح واری اینجا متروکه شده. دیشب ساعت 2یهویی چشمام باز شد،
"زندگی بعدیتون دوست دارین چجوری باشه؟"
اولین بار وقتی تو کلاس زبان بحث آزاد داشتیم ازم پرسیدن. کلی فکرکردم، تو 16.17سالگی دلم میخواست کارگردان شم. صبح تاشب فیلم ببینم، کیف کنم، ازش پول دربیارم و فیلم خودمو بسازم.
الان دوباره همون سوال تو ذهنم اومد.
زندگی بعدیم یه باغبون میشم. کنارش یه شیرینی فروشی که کیک و شیرینی های محلی هرشهری رو بپزه و با انواع چایی و دمنوش سرو کنه. تو کافه پرمیشه از گیاه و گلای مختلف. هرروز صبح بهشون اب میدم. یه باغچه ی بزرگ که تو زمستون و پاییز گیاهای مقاوم، سبز و زنده بمونن و بهارتابستون همشون سرزنده و سبز باشن.
بوی گل های مختلف بپیچه و با بوی کیک قاطی بشه.
همونطور که منتظری سفارشت اماده شه شاید یکیشون چشمتو گرفت و باخودت بردی خونه تاازش مراقبت کنی:)
عصرها کتابخونه ی شخصیمو بازمیکنم تا نصفه شب و حتی قهوه و اسنک هم سرو میکنم برای کساییکه درس یا کتاب میخونن.این وسطا یکمم میخوابم،بعد صبح زود دوباره همه چیو شروع میکنم.
چه فکرایی... دلم میخواد منو بذارم ولی چیزایی که اینروزا بعنوان غذا میخورم شباهتی به یه وعده ی درست حسابی نداره. اینو میتونه نون فانتزی گنده گوشه کمدم شهادت بده!که هردفعه از بغلش رد میشم یه تیکه میکَنَم و میچپونم تو دهنم.
و همه چیز داره برام کمرنگتر میشه

پ ن:چون ویدیو نوشته بود 2019،تایتل هم همون زدم، ولی من اونموقع تازه 20سالم بود