دخترِ من پارت 11☆ کپشن
ویو لوئی:
از اینکه یه نفر رو به زحمت انداخته بودم خجالت میکشیدم،بعد از چند دقیقه سرم ام تموم شد و سوئی از لب پنجره به طرف من اومد.
سوئی:عاام خب خانم شیم به من گفتن که سرم رو از دست در بیارم،نگران نباش دوره دیدم بلدم کارم رو انجام بدم(دستپاچه)
لویی:اوه..اوکیه مشکلی نیست.
ویو سوئی:
استرسی که داشتم رو هیچ جوره نمیشد توصیف کرد،با اینکه تجربه داشتم اما میترسیدم که به دستش آسیب بزنم.آروم آروم جلو رفتم و خیلی با ملاحظه دست ظریفش رو توی دستام گرفتم.دست های نرم و لطیفی داشت و رگ های روی دستش و انگشت های کشیده اش،جذابیتش رو بیشتر کرده بود.سعی کردم بدون درد سوزن سرم رو از دستش بیرون بکشم و خداروشکر موفق شدم.
سوئی: عااا خب اونی امیدوارم درد نداشته باشی
لویی: اسمت چیه؟
سوئی:سوئی هستم؛پارک سوئی
لویی:ممنونم ازت،سوئی شی!
سوئی:حالت خوبه؟ میتونی راه بری؟
لویی:عاه خب...نه..سرگیجه دارم.
سوئی:پس بذار کمکت کنم
ویو لویی:
واقعا اون دختر یک فرشته بود.با کمک اون بلند شدم و از تخت پایین اومدم.
سوئی:خب..خانم شیم گفتن میتونی به خونه بری
لویی:اوه..باشه..ممنونم ازت
لویی:تا یک قدم برداشتم چشمام سیاهی رفت و افتادم روی زمین
سوئی:اونی..حالت خوبه؟؟
لویی:چیزی نیست یه لحظه چشمام سیاهی رفت
سوئی:میخوای تا خونه همراهت بیام؟
لوئی: عااام..نه..زحمتت میشه
سوئی:من که مشکلی ندارم و زحمتی نیست
ویو لویی:
تا همین که این حرف رو زدم یادم افتاد ممکنه سر و کله هه سونگ پیدا بشه
لویی:عاه..چطوری بگم..می..میشه همراهم..بیای؟
سوئی:اومم حتماا چرا که نه
لویی: پس مدرسه چی میشه؟
سوئی:اونا الان فقط به فکر هه رین هستن و به ما کاری ندارن بیا بریم.
.
پایان پارت11
نظرات (۲۴)