عشق گمشده قسمت 5
سوهو(فرودگاه)
اولین بار همین جا دیدمت ،درست همین جا .محکم خوردیم به هم خیلی نگران شده بودم .یه معذرت خواهی ساده .... واسم جالب بود تو منو نمیشناختی ،اکسو رم همین طور اولین بار بود که یکی مثل ادم عادی باهام رفتار میکرد اون لبخند ،اون صدای مهربون و اون نگاه. ارامش بخش.نگاهی که هیچ وقت فرق نکرد حتی تو دانشگاه حتی وقتی که دخترای زیادی دور و برم بودن و بهم ابراز علاقه میکردن. .باید همون موقع ...
با صدای سهون از افکارش بیرون اومد.
_هیونگ کجایی ؟منتظر کسی هستی
_نه .چیزی نیست بریم .
یعنی از دست دادمش به همین راحتی ....
همون طوری که میرفت صندلیشو پیدا کنه خاطراتش رو یکی یکی به یاد میاورد.
من که بهش گفته بودم برام مهمه ،من اعتراف کرده بودم دوسش دارم ،پس چرا ....
شاید باید محکم تر میگفتم. شاید باید روشن تر میگفتم .میگفتم بدون اون زندگی واسم سخته ،میگفتم بدون اون میمیرم...
تو همین فکرا بود و چشاش خیس شده بود که صندلیشو پیدا کرد سرش پایین بود تا کسی اشکاشو نبینه،روشو سمت پنجره ی هواپیما برگردوند که کسی نفهمه اما دیر شده بود
سهون:هیونگ داری گریه میکنی ؟
سوهو لبخند الکی زد :چیزی نیست ،چشمام میسوزه .خیلی خسته م.
_اره تمریناتمون واقعا سنگین بوده ،اما هیونگ تو باید مراقب خودت باشی تو واسه ما خیلی مهمه .تو فرشته ی نگهبان مایی .
سوهو با این حرف دوباره لبخند زد و چشماشو بست اما نتونست بهش فکر نکنه ........
ارزو میکنم بتونم یه بار دیگه ببینمت ،اونوقت برای بدست اوردنت با همه دنیا میجنگم .اگه فقط یه بار ببینمت فقط یه بار......
خاطرات دوباره مرور میشدن ،کافی شاپ ،دانشگاه ،رود هان ،اولین بار بود که سوهو چیزی رو انقدر ازته دلش میخواست . دلش اون لبخند و اون نگاه گرم رو میخواست کسی که بر عکس بقیه واسه ثروت یا حتی شهرتش اون رو دوست نداشت،کسی که برعکس تمام دخترای اطرافش هیچ وقت بهش ابراز علاقه نکرده بود.اون شیفته سنگینی و غرورش شده بود.عاشق دختری که سخت بدست میومد و همه پسرای دانشکده ارزو شو داشتن.. کسی که وقتی فهمید اون یه خونواده ثروتمند داره و یه ادم مشهوره هیچ تفاوتی توی رفتارش باهاش به وجود نیومد...کسی که...
نظرات (۴۷)