ژرفایِ خاموش_کپشن؛
در هیاهوی شهر،
چشمم در جستوجوی تو،
جهان را کاوید،
بیآنکه دریابد
دل به کدامین سو کشانده شد.
تو در ژرفای دره بودی
و من ستایشگر تو…
تو از تیرگیِ دره میپرسیدی
و من محوِ پرستیدنِ تو بودم…
تو مرا به درهای خاموش
و سرشار از اندیشههای تهی کشاندی…
و من تو را به آزادی فراخواندم.
میپرستمت، آنگونه که دیوانگان، بتِ خویش را به پرستش مینشستند.
کیـم سـایـونـگ؛
60/365~
نظرات (۱)