ـــخوبم ممنون:::::::::) /کامنت/کپشن چند دقیقهای مهم ،لطفااااا :)
سه سال پیش زمستون ، عموم ، که برام مث پدر ، شنیدم تومور گرفته ، خداروشکر درسته خییلییی سختی کشید (چه درمانی چه مالی) ولی بازم خداروشکر که سایش بالای سر مونه ... دو سال پیش پدربزرگم سکته کرد ، بازم صدهزار مرتبه شکر خدا برامون حفظش کرد ( اون لحظه که این اتفاق افتاد من اونجا بودم و هنوز یادم مونده و واقعا وحشتناک بود برام چون من تو خونه اونا نصف عمرم گذروندم) و خودم ، یه عمل جراحی سختی داشتم کهههه ، حتی وصیتنامه هم نوشته بودم رمز نماشا رو به دختر خالم داده بودم که اگه نمیومدم اون بیاد حداقل بگه منتظرم نمونین:خنده::ناراحت: برای مامان و بابا و خالم و پسرخالم اس ام آی خداحافظی آماده کرده بود(از مدل اس ام اسای زمان دار) ولی خب زنده موندم....
و امسالم ، بازم زمستون ، اول که مادربزرگم بعد اون یکی مادربزرگم ، هردو از ناحیه کتف و کمر آسیب دیدن (الان خداروشکر خوبن)، هنوز طولی نکشید بعد همون عموم که گفتم ، حالش بد شد ، درحدی که همه قطع امید کردن و من......... بازم صدهزار مرتبه خداروشکر خوبههه الان، درسته ضعیف شده ولی بازم سایش کنارمونه و خداروشکر......و حالامممم کههههه.....هیچوقت....تا الان....حرفی نزدم....ولی الان دیگه....واقعاااااا نتونستممممم.....
و در مورد اینکه کامنتا رو بستم.... سوءتفاهم نشههه....واقعا برام سخته بخوام بهتون دروغ بگم ...برا همون فعلا کامنتام بستم.... انشالله دوباره برمیگردم ، کامنتامم باز میکنم.....
بازم ببخشید معذرت میخواممممممممممم
نظرات