سیما مافیها، هنگام می و (از خون جوانان وطن) در آواز دشتی، شعر و آهنگ عارف قزوینی
هنگام می و فصل گُل و گشت و
جانم گشت و، خدا گشت و، همی گشت و چمن شد
در بار بهاری خالی از زاغ و
جانم زاغ و، خدا زاغ و، همی زاغ و زغن شد
از ابر کرم، خطهی ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهرِ
جانم مرغ قفس بهرِ وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سَر کین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین داری
نه آیین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین داری
نه آیین داری ای چرخ
از خون جوانان وطن لاله
خدا لاله، جانم لاله، همی لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو
خدا سرو، جانم سرو، همی سرو خمیده
در سایهی گُل بلبل از این غصه خزیده
گُل نیز چو من در غمشان جامه
خدا در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ
چه بدکرداری ای چرخ
سَر کین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین داری
نه آیین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین داری
نه آیین داری ای چرخ
نظرات