The Girl Between Tides 3

۳ نظر گزارش تخلف
Florence...  ⫸*.فلورا.*⫷ —( تیک ارغوانی✔)—زینب تریاک فروش⋕⋕⋕⋕⋕ """ورژن تنها ی روانی احمق دل شکسته ی بدبخت گوز عن عنتر "

ساعت ۸:۱۲ صبح است.
دریا آرام است. موج‌ها آهسته جلو می‌آیند و رد پاهای روی شن را کم‌کم از بین می‌برند.
آیدن خم می‌شود و سنگ صافی برمی‌دارد. با مهارت آن را روی آب می‌اندازد. سنگ دو بار روی سطح دریا می‌پرد و بعد فرو می‌رود.
او رو به رز می‌گوید:
«تو هم امتحان کن.»
رز چند حظه سنگ‌ها را نگاه می‌کند. بعد یکی را برمی‌دارد و پرتاب می‌کند. سنگ مستقیم در آب می‌افتد.
آیدن لبخند کوچکی می‌زند.
«تقریباً خوب بود.»
رز هم خیلی کم لبخند می‌زند. لبخندی کوتاه، اما واقعی. سکوت میانشان کمی گرم‌تر می‌شود.
ساعت ۸:۲۱.
آیدن به صخره‌ای نزدیک آب اشاره می‌کند.
«تا اونجا مسابقه؟
و قبل از پاسخ، شروع به دویدن می‌کند.
رز چند ثانیه مکث می‌کند و بعد دنبالش می‌دود.
شن‌ها زیر پاهایش نرم‌اند. باد موهای صافش را عقب می‌زند.
اما بعد از چند قدم، نفسش سنگین می‌شود. هوا کامل وارد سینه‌اش نمی‌شود.
با این حال سرعتش را کم نمی‌کند.
چند قدم مانده به صخره، پایش در شن فرو می‌رود و زمین می‌خورد.
آیدن سریع برمی‌گردد.
«رز! خوبی؟»
رز فوراً بلند می‌شود و شن‌های دامنش را می‌تکاند.
«آره.»
نفسش هنوز کمی نامنظم است، اما سرش را پایین نگه می‌دارد.
ساعت ۸:۳۶.
بازی ادامه پیدا می‌کند.
آن‌ها روی رد پاهای قدیمی راه می‌روند، سنگ جمع می‌کنند و گاهی بی‌دلیل می‌دوند.
رز کم‌کم بیشتر حرف می‌زند.
گاهی سؤال می‌پرسد، گاهی نظر می‌دهد. صدایش هنوز آرام است، اما دیگر فقط جواب‌های کوتاه نیست.
انگار لایه‌ای از سکوت که همیشه دورش بوده، کمی کنار رفته.
دوباره شروع به دویدن می‌کنند تا بتوانند مرغ دریایی رو بگیرن رز چند قدم جلو می‌افتد.اما خیلی زود نفسش دوباره تنگ می‌شود. سینه‌اش می‌سوزد و هوا سخت وارد گلویش می‌شود.پایش روی سنگ خیس می‌لغزد.این بار شدیدتر زمین می‌خورد.دستش در شن فرو می‌رود.
آیدن به سمتش می‌آید.
«رز—»
اما پیش از آنکه حرفش را کامل بزند، صدایی از دور شنیده می‌شود.

نظرات (۳)

Loading...

توضیحات

The Girl Between Tides 3

۹ لایک
۳ نظر

ساعت ۸:۱۲ صبح است.
دریا آرام است. موج‌ها آهسته جلو می‌آیند و رد پاهای روی شن را کم‌کم از بین می‌برند.
آیدن خم می‌شود و سنگ صافی برمی‌دارد. با مهارت آن را روی آب می‌اندازد. سنگ دو بار روی سطح دریا می‌پرد و بعد فرو می‌رود.
او رو به رز می‌گوید:
«تو هم امتحان کن.»
رز چند حظه سنگ‌ها را نگاه می‌کند. بعد یکی را برمی‌دارد و پرتاب می‌کند. سنگ مستقیم در آب می‌افتد.
آیدن لبخند کوچکی می‌زند.
«تقریباً خوب بود.»
رز هم خیلی کم لبخند می‌زند. لبخندی کوتاه، اما واقعی. سکوت میانشان کمی گرم‌تر می‌شود.
ساعت ۸:۲۱.
آیدن به صخره‌ای نزدیک آب اشاره می‌کند.
«تا اونجا مسابقه؟
و قبل از پاسخ، شروع به دویدن می‌کند.
رز چند ثانیه مکث می‌کند و بعد دنبالش می‌دود.
شن‌ها زیر پاهایش نرم‌اند. باد موهای صافش را عقب می‌زند.
اما بعد از چند قدم، نفسش سنگین می‌شود. هوا کامل وارد سینه‌اش نمی‌شود.
با این حال سرعتش را کم نمی‌کند.
چند قدم مانده به صخره، پایش در شن فرو می‌رود و زمین می‌خورد.
آیدن سریع برمی‌گردد.
«رز! خوبی؟»
رز فوراً بلند می‌شود و شن‌های دامنش را می‌تکاند.
«آره.»
نفسش هنوز کمی نامنظم است، اما سرش را پایین نگه می‌دارد.
ساعت ۸:۳۶.
بازی ادامه پیدا می‌کند.
آن‌ها روی رد پاهای قدیمی راه می‌روند، سنگ جمع می‌کنند و گاهی بی‌دلیل می‌دوند.
رز کم‌کم بیشتر حرف می‌زند.
گاهی سؤال می‌پرسد، گاهی نظر می‌دهد. صدایش هنوز آرام است، اما دیگر فقط جواب‌های کوتاه نیست.
انگار لایه‌ای از سکوت که همیشه دورش بوده، کمی کنار رفته.
دوباره شروع به دویدن می‌کنند تا بتوانند مرغ دریایی رو بگیرن رز چند قدم جلو می‌افتد.اما خیلی زود نفسش دوباره تنگ می‌شود. سینه‌اش می‌سوزد و هوا سخت وارد گلویش می‌شود.پایش روی سنگ خیس می‌لغزد.این بار شدیدتر زمین می‌خورد.دستش در شن فرو می‌رود.
آیدن به سمتش می‌آید.
«رز—»
اما پیش از آنکه حرفش را کامل بزند، صدایی از دور شنیده می‌شود.