Skip to main content
۲۰ بازدید

  • Kurt
  • Mohadeseh &
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • Mina
  • Kiyana♥VH♥M2 ~ دوست دارم

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت چهل و چهارمم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۹۷

لب پایینی جیمین رو گرفت تو دهنش و مکید.
جیمین پسش زد و گفت: بسه وی خیلی داری زیاده روی میکنی.
روشو اونطرف کرد.
وی: آیگووووو چه کیوت خجالت میکشی!
جیمین: کی خجالت کشیده؟ اصلنم اینجوری نیست!
وی: خخخخ! عره عره تو راست میگی. پاشو بریم یچیزی بخوریم.

کوکی تو اینه دستشویی خودشو نگاه میکرد.
با عصبانیت غرید: اون وی لعنتی.... اون داره با جیمین بازی میکنه. فکر میکنه من نمیفهمم؟ اون حتی یک ذره هم به جیمین علاقه نداره!
با کلافگی چشماشو بست و ادامه داد: لعنتی اون داره به جیمین آسیب میزنه! اه! باید به جیمین نشون بدم اون وی چه عوضی ایه!

بچه ها رسیدن ججو. اومدن تو محوطه بیرونی فرودگاه تا تاکسی بگیرن.
جی هوپ ساکشو گذاشت زمین. دستاشو باز کرد و خستگی گرفت. نفس عمیقی کشید و گفت: ااااخییییش چه هوای خوبییییی!
هنوز حرفشو تموم نکرده بود که یهو یه مرد با سویشرت مشکی خم شد و ساکشو برداشت و شروع کرد دویدن.
جی هوپ با وحشت برگشت سمتش و داد زد: هی هی هی! کیفم!
یارو با سرعت میدویید. بچه ها برگشتن سمت دزد .
رپمان: هووووووی دزززززد!
بچه ها ساکاشونو گذاشتن زمین و شروع کردن دویدن دنبال دزد کیف.
رپمان: بگیریمت گاییدیمت کسخل خان!
شوگا: با بد کسایی در افتادی!
۷ تایی دنبال دزد میکردن و تو خیابونا میدوییدن و تو این بین هی داد میزدن و تهدید میکردن.
جیمین: کیف هیونگمووو پسسسس بدهههه!
وی: از الان بدون مُردی!
یارو هی نفس نفس میزد و سعی میکرد بپیچونشون ولی نمیتونست. آخرشم تسلیم شد. ساک جی هوپ رو وسط کوچه ول کرد و خودش دوید رفت. بچه ها رسیدن به ساک و ایستادن. بدجور نفس نفس میزدن. جیمین خم شد و زانوهاشو چسبید تا نفسش بالا بیاد.
جی هوپ ساکشو برداشت و گفت: دیوث کثافت واینستاد کتک بخوره!
رپمان بین نفس نفس زدناش گفت: بر...گر...دیم...فرودگاه!
جین یهو انگار چیزی یادش اومده باشه داد زد: ساکای ما کووووو؟؟؟
همه وحشت زده هنگ کردن. ساکاشونو جلوی در فرودگاه ول کرده بودن.
شوگا: یا هفت بنگتن! بدویین!
دوباره ۷ تایی دویدن تو خیابون و رفتن سمت فرودگاه. ولی دیر رسیدن..... ساکاشون نبود پسرا با نا امیدی به جای خالی ساکاشون نگاه میکردن.
کوکی : من لباسای جدیدم رو اورده بودمممم
رپمان: لباسای جدید تو بدرک! شورتای جدید منو بگووو
منبع :@btsarmylove



گزارش تخلف