— این یه خداحافظی معمولی نیست؛ یه سقوطِ آرومه -کپ

۰ نظر گزارش تخلف
-
-

دلم میخواست این متن رو جور دیگه ای بنویسم اما درد همیشه راهش رو از بین کلمات پیدا میکنه.
مدتیه که احساس میکنم این بودنه دیگه کافی نیست نه اینکه شما رو نخوام نه… اتفاقاً ترس از دست دادنِ همین لحظه‌هاست که منو به تنهایی میکشونه.
دیگه نمیتونم وانمود کنم که همه چی سرِ جای خودشه. گاهی آدم باید برای نجاتِ قطعه های شکسته‌ روحش از همه چی دست بکشه حتی از کسایی که تنها بهونش برای زنده موندن بودن.
من میرم تا توی تاریکی خودم تیکه های فرو ریختمو جمع کنم. نمیدونم چقد طول میکشه اما میدونم که وقتی برگردم دیگه اون کسی نیستم که روزی میشناختین.
میدونم که جای خالیم شاید بعد از چند روز پر بشه و این غمگین ترین بخش ماجراست.
اما اگه روزی به این صفحه ی خاک خورده سر زدین و یادتون افتاد که کسی بود که عاشقِ بودن کنار شما بود فقط یه لحظه سکوت کنین…
به یاد کسی که تمامِ توانش رو گذاشت تمامِ مهربونیش رو خرج کرد و در نهایت ، میون هجومِ سایه ها خودش رو گم کرد.
من به تاریکی پناه میبرم.
و شما… لطفاً منو در همون آخرین لحظه ای که لبخند میزدم تو حافظتون نگه دارید.
(شاید این آخرین بار باشه که کلماتم رو میخونین و شاید هم نه…
بستگی داره به اینکه چقد طول بکشه تا دوباره نفس کشیدن رو یاد بگیرم.)
دوستون دارم.. فراموشم نکنین..
خدافظ تا یه دیدار دوباره...

نظرات

در حال حاضر امکان درج نظر برای این ویدیو غیرفعال است.

توضیحات

— این یه خداحافظی معمولی نیست؛ یه سقوطِ آرومه -کپ

۱۵ لایک
۰ نظر

دلم میخواست این متن رو جور دیگه ای بنویسم اما درد همیشه راهش رو از بین کلمات پیدا میکنه.
مدتیه که احساس میکنم این بودنه دیگه کافی نیست نه اینکه شما رو نخوام نه… اتفاقاً ترس از دست دادنِ همین لحظه‌هاست که منو به تنهایی میکشونه.
دیگه نمیتونم وانمود کنم که همه چی سرِ جای خودشه. گاهی آدم باید برای نجاتِ قطعه های شکسته‌ روحش از همه چی دست بکشه حتی از کسایی که تنها بهونش برای زنده موندن بودن.
من میرم تا توی تاریکی خودم تیکه های فرو ریختمو جمع کنم. نمیدونم چقد طول میکشه اما میدونم که وقتی برگردم دیگه اون کسی نیستم که روزی میشناختین.
میدونم که جای خالیم شاید بعد از چند روز پر بشه و این غمگین ترین بخش ماجراست.
اما اگه روزی به این صفحه ی خاک خورده سر زدین و یادتون افتاد که کسی بود که عاشقِ بودن کنار شما بود فقط یه لحظه سکوت کنین…
به یاد کسی که تمامِ توانش رو گذاشت تمامِ مهربونیش رو خرج کرد و در نهایت ، میون هجومِ سایه ها خودش رو گم کرد.
من به تاریکی پناه میبرم.
و شما… لطفاً منو در همون آخرین لحظه ای که لبخند میزدم تو حافظتون نگه دارید.
(شاید این آخرین بار باشه که کلماتم رو میخونین و شاید هم نه…
بستگی داره به اینکه چقد طول بکشه تا دوباره نفس کشیدن رو یاد بگیرم.)
دوستون دارم.. فراموشم نکنین..
خدافظ تا یه دیدار دوباره...