Skip to main content
۲۴ بازدید

  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • دریا
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • ❤Maryam&Mohana❤
  • >>MOOHADESSS_SAABAA<<

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت هفتاد

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۹۷

سوییشرتش رو برداشت و از خونه بیرون زد.

وی خسته در آپارتمانش رو باز کرد و رفت داخل. کوکی رو دید که جلوی آینه ی تو هال ایستاده و یه کت شلوارخوش دوخت مشکی تنشه و داره خودشو میبینه.
کوکی برگشت سمتش: خوش اومدی.
وی با تعجب به کوکی نزدیک شد و گفت: قضیه این کت شلوار چیه؟
کوکی با تعجب گفت: نمیدونی؟ مگه عروسی جیمین دعوت نیستی؟
وی با حالت کلافه گفت : میخوای بری عروسی جیمین؟
کوکی: نمیتونم نرم. من ساقدوشم!!!!!!
وی هنگ کرد.
وی: چی؟
کوکی: گفتم که! جیمین همین چند دقیقه پیش اینجا بود. این کت رو بهم داد و ازم خواست ساقدوشش شم. منم قبول کردم.
وی دستشو تو موهاش فرو برد و با عصبانیت مبایلشو کوبید رو زمین و فریاد زد: عااااایش!
انگار همه چیز جدی شده بود. همه چیز داشت خراب میشد. پس فردا عروسی جیمین بود و دیگه هیچ کاری از دست وی بر نمیومد.
هیچ کاری!

جیمین بدون سکس کردن با دخترا پول اونارو داد و فرستادتشون برن. به محض اینکه وارد اتاقش شد بغضش شکست و شروع کرد هق هق گریه کردن. همونجور که لباساشو در میاوورد اشک میریخت و ناله میکرد. زندگیش داشت عوض میشد و داشت دیوونه میشد. باید چیکار میکرد؟ باید چیکار میکرد....؟

ادامه دارد...
منبع : @btsarmylove



گزارش تخلف