Part:13 یک اشتباه پنج سال جدایی

۰ نظر گزارش تخلف
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.
ᥴꪖꪶꪗρડꪮ.

یهو در باز شد و مارک بدو بدو اومد پایین دید که کلارا تو بغل لارا خوابیده و لارا هم چشماش باز نمیشه
مارک: کجا بودین هان(اعصبانی)
لارا: به تو چه
مارک: با دخترمون اینطوری تا این ساعت کجا؟
لارا: رفتیم خونه ی رز
مارک: همون رز
لارا: آره
(رز رابطه ی مارک و کلارا رو تقویت کرد)
کلارا یهو بیدارمیشه
کلارا: مامان امیلی
مارک: مگه بچه داره؟
کلارا: آره
لارا: پا شدی بیا پایین خستم
کلارا: نه اینجا راحتم
مارک: بیا بغل من
لارا: بگیرش این بچه
مارک کلارا رو بغلش گرفت و با لارا رفتن بالامارک ازش اعصبانی بود و تصمیم گرفت فردا حالشو بگیره
هر سه تاشون: شب بخیر
لارا رفت آرایششو پاک کرد لباس هاشو دراورد و و لباس راحتی پوشید
لارا: بکش کنار
مارک: اوکی
لارا از خستگی زود خوابید ولی مارک نه محو لارا شده بود و سرشو ناز میکرد
مارک: چقدر دلم برات تنگ شده بود
و سرش رو بوسید و گرفت خوابید ساعت ۶ صبح بود لارا با لگد مارک رو از تخت انداخت زمین مارک دوباره اومد خوابید و دوباره ۷ بار این اتفاق تکرار شد
مارک: چرا اینطوری شده خوابم میاد
مارک بعد اینکه اینو گفت سفت لارا رو بغل کرد و لارا هم آروم شد ساعت ۸ صبح شد هرچهارتاشون بیدارشدن و لارا ی زیبامون دیدی مارک رو بغل کرده
لارا: واییی
مارک: چی میگی تو
لارا: عوضی
مارک: خیلی بد میخوابی محبور بودم
لارا: عمت بد میخوابه
مارک: عمه ندارم
لارا: عه/:
مارک: پاشو بچه ها میرن مدرسه
لارا: اهه
لارا و مارک پاشدن سر و صورت خودشون رو شستن رفتن از کمد لباس لباس های کارشون رو پوشیدن لارا آرایش ساده ای کرد و عطر زد مارک هم به موهاش ژل زد عطر زدو رفتن پایین کلارا آماده شده بود داشت صبحانه شو میخوردولی میرا هنوزم خواب بود
لارا: سلام
کلارا: سلام مامان و آقای مارس
مارک: سلام ولی کی بهم میگی بابا؟
کلارا: هیچوقت
لارا: ولش بیاین بخوریم
مارک: میرا نیست
کلارا: توروخدا صبحمون رو خراب نکن
لارا: ولش
مارک: میرا پاشو(باداد)
میرا: بابایی چیشده؟(خوابالو)
کلارا: خانم مدرسه داری و درست یادم باشه امتحانم داری(با کنایه)
مارک: امتحان به من نگفتی
میرا: خب بابایی بخشید
مارک: خوندی؟
میرا: یکم
مارک: برو اماده شو
میرا: چشم
لارا: من میرم‌زیرزمین
کلارا: مامان اون جوجه تو پایین منتظر توعه
لارا: ممنون یکم قراره حال کنم
کلارا: کاش منم بودم
لارا: برو مدرست بچه
کلارا: چشم
مارک: یعنی چی؟

نظرات

نماد کانال
نظری برای نمایش وجود ندارد.

توضیحات

Part:13 یک اشتباه پنج سال جدایی

۶ لایک
۰ نظر

یهو در باز شد و مارک بدو بدو اومد پایین دید که کلارا تو بغل لارا خوابیده و لارا هم چشماش باز نمیشه
مارک: کجا بودین هان(اعصبانی)
لارا: به تو چه
مارک: با دخترمون اینطوری تا این ساعت کجا؟
لارا: رفتیم خونه ی رز
مارک: همون رز
لارا: آره
(رز رابطه ی مارک و کلارا رو تقویت کرد)
کلارا یهو بیدارمیشه
کلارا: مامان امیلی
مارک: مگه بچه داره؟
کلارا: آره
لارا: پا شدی بیا پایین خستم
کلارا: نه اینجا راحتم
مارک: بیا بغل من
لارا: بگیرش این بچه
مارک کلارا رو بغلش گرفت و با لارا رفتن بالامارک ازش اعصبانی بود و تصمیم گرفت فردا حالشو بگیره
هر سه تاشون: شب بخیر
لارا رفت آرایششو پاک کرد لباس هاشو دراورد و و لباس راحتی پوشید
لارا: بکش کنار
مارک: اوکی
لارا از خستگی زود خوابید ولی مارک نه محو لارا شده بود و سرشو ناز میکرد
مارک: چقدر دلم برات تنگ شده بود
و سرش رو بوسید و گرفت خوابید ساعت ۶ صبح بود لارا با لگد مارک رو از تخت انداخت زمین مارک دوباره اومد خوابید و دوباره ۷ بار این اتفاق تکرار شد
مارک: چرا اینطوری شده خوابم میاد
مارک بعد اینکه اینو گفت سفت لارا رو بغل کرد و لارا هم آروم شد ساعت ۸ صبح شد هرچهارتاشون بیدارشدن و لارا ی زیبامون دیدی مارک رو بغل کرده
لارا: واییی
مارک: چی میگی تو
لارا: عوضی
مارک: خیلی بد میخوابی محبور بودم
لارا: عمت بد میخوابه
مارک: عمه ندارم
لارا: عه/:
مارک: پاشو بچه ها میرن مدرسه
لارا: اهه
لارا و مارک پاشدن سر و صورت خودشون رو شستن رفتن از کمد لباس لباس های کارشون رو پوشیدن لارا آرایش ساده ای کرد و عطر زد مارک هم به موهاش ژل زد عطر زدو رفتن پایین کلارا آماده شده بود داشت صبحانه شو میخوردولی میرا هنوزم خواب بود
لارا: سلام
کلارا: سلام مامان و آقای مارس
مارک: سلام ولی کی بهم میگی بابا؟
کلارا: هیچوقت
لارا: ولش بیاین بخوریم
مارک: میرا نیست
کلارا: توروخدا صبحمون رو خراب نکن
لارا: ولش
مارک: میرا پاشو(باداد)
میرا: بابایی چیشده؟(خوابالو)
کلارا: خانم مدرسه داری و درست یادم باشه امتحانم داری(با کنایه)
مارک: امتحان به من نگفتی
میرا: خب بابایی بخشید
مارک: خوندی؟
میرا: یکم
مارک: برو اماده شو
میرا: چشم
لارا: من میرم‌زیرزمین
کلارا: مامان اون جوجه تو پایین منتظر توعه
لارا: ممنون یکم قراره حال کنم
کلارا: کاش منم بودم
لارا: برو مدرست بچه
کلارا: چشم
مارک: یعنی چی؟