پارت 2 "دلتنگ اهریمن" قلم هاناکو

۱۰ نظر گزارش تخلف
.
.

ویو ویولت:
سریع به آهیون گفتم لباسمو بیاره و آماده شدم و رفتم پایین و پریدم بغل بابام و بلند گفتم«باباااااا چه عجببببب»
هیسونگ گفت«دختر کوچولوی من چقدر بزرگ شده»(غشششش)
_هیییی به من نگو کوچولو الان 18 سالم شده دیگه
_ولی برای بابات همیشه همون بچه 3 ساله ای که دنبالم راه میرفت
_بجای گفتن اینا بیا بریم داخل به آهیون گفتم برات چای دم کنه با شیرینی بخوری
باهم رفتیم طبقه بالا و بابام بعد از اینکه چای و شیرینی رو خورد رفت خوابید و منم روی مبل دراز کشیدم و کتاب خوندم
حس عجیبی هم داشتم......انگار یکی داشت منو نگاه میکرد......
آهیون رو صدا زدم و گفتم«از قدرتت استفاده کن ببین کی داره نگام میکنه»
آهیون یکی از ساخته های جادوی پدرمه و میتونه هرکاری کنه الحق که جادوی بابام بی نظیره
توی خونه تنها بودم...پدرم خواب بود و آهیون رفته بود
که یهو آهیون ظاهر شد و گفت«بانوی من از اونجا فاصله بگیری_»
تا قبل از اینکه بفهمم چی گفته یه پورتال باز شد و منو داخل خودش کشید
تا به خودم اومدم دیدم یه جای تاریک هستم و یه مردی روبه روم نشسته..........

نظرات (۱۰)

Loading...

توضیحات

پارت 2 "دلتنگ اهریمن" قلم هاناکو

۱۸ لایک
۱۰ نظر

ویو ویولت:
سریع به آهیون گفتم لباسمو بیاره و آماده شدم و رفتم پایین و پریدم بغل بابام و بلند گفتم«باباااااا چه عجببببب»
هیسونگ گفت«دختر کوچولوی من چقدر بزرگ شده»(غشششش)
_هیییی به من نگو کوچولو الان 18 سالم شده دیگه
_ولی برای بابات همیشه همون بچه 3 ساله ای که دنبالم راه میرفت
_بجای گفتن اینا بیا بریم داخل به آهیون گفتم برات چای دم کنه با شیرینی بخوری
باهم رفتیم طبقه بالا و بابام بعد از اینکه چای و شیرینی رو خورد رفت خوابید و منم روی مبل دراز کشیدم و کتاب خوندم
حس عجیبی هم داشتم......انگار یکی داشت منو نگاه میکرد......
آهیون رو صدا زدم و گفتم«از قدرتت استفاده کن ببین کی داره نگام میکنه»
آهیون یکی از ساخته های جادوی پدرمه و میتونه هرکاری کنه الحق که جادوی بابام بی نظیره
توی خونه تنها بودم...پدرم خواب بود و آهیون رفته بود
که یهو آهیون ظاهر شد و گفت«بانوی من از اونجا فاصله بگیری_»
تا قبل از اینکه بفهمم چی گفته یه پورتال باز شد و منو داخل خودش کشید
تا به خودم اومدم دیدم یه جای تاریک هستم و یه مردی روبه روم نشسته..........