میکس سریال کره ای رقابت دوستانه :"ولی من دلم پر میزنه موهاتو نوازش کنم"کپشن دلی:):

ܩارܨᴍɪx به علت ناگهانی مشکلات پیش آمده تا مدتی آف(معذرت)

امروز صد جان‌ مردم
یکبار برای حرف هایت ، یکبار برای کار هایم ، یکبار برای آینده ام و یکبار برای گذشته ام.
فهمیدم نور همیشه سفید نیست ، گاهی تاریک تر از شب و گاهی روشن تر از روز .
دقایقم تاریک بود ، وجودم تاریک شد ، افکارم سوزانده شد و حرف هایم باطل ماند .
فهمیدم زنده ماندنم‌ حتی برای تو هم مهم نبود .
این نامه ، برعکس نامه های دیگرم با لبخند ، ذوق و ستاره های در چشمانم نیست .
من دوباره خندیدن ، اشک ریختن و ذوق چشمانم‌ را فراموش کردم .
این نامه با ترس ، ناراحتی ، لرزش ، سرگیجه و کبودیست.
جمله ی “ او بود و من “ زمان بسیاریست‌ که شده “من بودم و خیالش” .
کابوس زیبای من بودی اما وقت آن رسیده بود از خواب بیدار شوم.
با تو فهمیدم می‌توانم حتی تار موی یک نفر را بپرستم‌ و با تو فهمیدم من هیچی نیستم .
دستانت‌ را ، وجود کوچکت‌ را در آخرین لحظه ، حتی قبل از بستن چشمانم حواسم به آنها بود و نگهشان‌ داشته بودم .
دستانم با پوچی‌ زیاد قطع شد …
دیگر میترسم ، با دیدن چشم ها یاد چشمانت‌ می‌افتم ، با دیدن بوسه ها یاد بوسیدنت‌ می‌افتم ، با دیدن دست ها یاد لطیف بودن دست هایت می‌‌افتم.
میگفتم به عشق اعتقاد ندارم اما به تو اعتقاد دارم ، اعتقاداتم پوچ شد .
تلاش کردم ، جنگیدم ، نشد ، نمی‌شود ، نخواهد شد .
تا ابد دوستت دارم و ازت نفرت دارم .
تو نمیتوانستی‌ برای من شوی ، نمیخواستی ، من هم توان نگه داشتنت‌ را نداشتم …
و این هم آخرین نامه ی من برای تو .

نظرات (۵۰)

Loading...

توضیحات

میکس سریال کره ای رقابت دوستانه :"ولی من دلم پر میزنه موهاتو نوازش کنم"کپشن دلی:):

۴۱ لایک
۵۰ نظر

امروز صد جان‌ مردم
یکبار برای حرف هایت ، یکبار برای کار هایم ، یکبار برای آینده ام و یکبار برای گذشته ام.
فهمیدم نور همیشه سفید نیست ، گاهی تاریک تر از شب و گاهی روشن تر از روز .
دقایقم تاریک بود ، وجودم تاریک شد ، افکارم سوزانده شد و حرف هایم باطل ماند .
فهمیدم زنده ماندنم‌ حتی برای تو هم مهم نبود .
این نامه ، برعکس نامه های دیگرم با لبخند ، ذوق و ستاره های در چشمانم نیست .
من دوباره خندیدن ، اشک ریختن و ذوق چشمانم‌ را فراموش کردم .
این نامه با ترس ، ناراحتی ، لرزش ، سرگیجه و کبودیست.
جمله ی “ او بود و من “ زمان بسیاریست‌ که شده “من بودم و خیالش” .
کابوس زیبای من بودی اما وقت آن رسیده بود از خواب بیدار شوم.
با تو فهمیدم می‌توانم حتی تار موی یک نفر را بپرستم‌ و با تو فهمیدم من هیچی نیستم .
دستانت‌ را ، وجود کوچکت‌ را در آخرین لحظه ، حتی قبل از بستن چشمانم حواسم به آنها بود و نگهشان‌ داشته بودم .
دستانم با پوچی‌ زیاد قطع شد …
دیگر میترسم ، با دیدن چشم ها یاد چشمانت‌ می‌افتم ، با دیدن بوسه ها یاد بوسیدنت‌ می‌افتم ، با دیدن دست ها یاد لطیف بودن دست هایت می‌‌افتم.
میگفتم به عشق اعتقاد ندارم اما به تو اعتقاد دارم ، اعتقاداتم پوچ شد .
تلاش کردم ، جنگیدم ، نشد ، نمی‌شود ، نخواهد شد .
تا ابد دوستت دارم و ازت نفرت دارم .
تو نمیتوانستی‌ برای من شوی ، نمیخواستی ، من هم توان نگه داشتنت‌ را نداشتم …
و این هم آخرین نامه ی من برای تو .