Skip to main content
۲۷ بازدید

  • ~❤уαѕιχιηg_єχσℓαу10❤~ {لے عضو خاندان ڪیپاپ}
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • .:M.ARMY:.
  • ŋムЯɨ...
  • Alice❤nilo

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت پنجاه و هفت

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۷

وی موهای کوکی رو کنار زد و به گردن کبود و لبای خونیش چشم دوخت. خواست بیدارش کنه که زنگ خونه ش به صدا درومد. با تعجب به در اتاق خیره شد.

کیم بون پشت در منتظر ایستاده بود.

وی لباس زیرشو از رو زمین برداشت و پوشید و رفت سمت در. از چشمی در که بیرونو نگاه کرد وحشت کرد.
وی: فاک ! این اینجا جیکار میکنه؟
زنگ در خونه دوباره به صدا درومد . وی آب دهنشو قورت داد. نه تنها کوکی تو خونه بود ، بلکه مدارک سکس دیشبشون هم به جا مونده بود.
وی همونطور که آروم به سمت اتاق میدویید چند بار زمزمه کرد: فاک فاک فاک!
وارد اتاق کوکی شد. دوباره صدای زنگ بلند شد. وی سریع تمام لباس ها و لباس زیرها رو چپوند تو کمد و از بین لباسای کوکی یکی رو پوشید. پتو رو روی کوکی مرتب کرد و وقتی مطمئن شد تقریبا مدارک رابطه دیشبش محو شده رفت سمت در که وحشیانه داشت کوبیده میشد.
کیم بون: تهیووونگ! باز کن درو دیگه اه!
وی با چشمای نیمه باز درو باز کرد .کیم بون نگاهی بهش انداخت.
وی گفت: چیشده بابا؟ این وقت صبح اینجا جیکار میکنی! خواب بودم!
کیم بون وی رو کنار زد و رفت داخل. وی با استرس پشت سرش حرکت کرد.
کیم بون: کارت داشتم.
نشست رو مبل.
وی: چه کاری هست که حتما باید الان میومدی؟
همونجور که به سمت آشپزخونه ش میرفت جمله ش رو با یک سوال ادامه داد: قهوه میخورین؟
کیم بون: نه .خوردم.
کیم بون از جاش بلند شد و به سمت اتاقا حرکت کرد. وی سریع پرید بیرون.
وی: کجا میرین؟
کیم بون: میخوام یه چیزیو چک کنم!
بدن وی شروع به لرزیدن کرد و یخ زد. لعنتی!
کیم بون خواست دستگیره در اتاق کوکی رو بچرخونه که وی گفت: بابا میشه بگین تو اتاقای من جیکار دارین؟ صبح به این زودی اومدین تا تو خونه من فضولی کنین؟
کیم بون پوزخندی زد و دستگیره درو چرخوند و داخل شد. وی چشماشو بست و لبشو گاز گرفت. کیم بون با همون خنده محوش به کوکی که برهنه روی تخت خواب بود خیره شد.
وی با خودش: ای کاش حداقل لباس تنش میکردم!
وی وارد اتاق شد.
کیم بون لبخندشو خورد و با لحن جدی گفت: توضیح بده! سریع!
وی: اون دوستمه‌.
کیم بون: اینجا چیکار میکنه؟
وی: دیشب دعوا کرده و کتک خورده. برای همین پیش من اومد.
کیم بون جا خورد. توقع داشت وی نتونه توضیحی بده. اما اون خوب دروغ میگفت.
کیم بون: آهان! و چرا لخته؟
وی: حتما اینطوری راحت تر بوده! میبینید که! بدنش زخمیه!



گزارش تخلف