Skip to main content
۳۲ بازدید

  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》
  • یآسِشَمْ ~
  • ❤Maryam&Mohana❤
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • دریا

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت هشتاد و چهار

جیمین: بهونه؟
رپمان: اره! الان که رفتین سالن عروسی انتخاب کنین، تو هی ایراد بگیر . اگه مین هیوری غر زد که چرا ایراد میگیری بگو خب عزززززیزم نمیخوام شب عروسیمون بد باشه. باید همه چیز بی نقص باشه!
جیمین خندید و گفت: خیلی خری رپمان! الحق که دیوثی!
رپمان: چاکرتم داداش!
جیمین: اوکی پس من برم، تلفنت در دسترست باشه اگه کمکی خواستم زنگ بزنم بهت.
رپمان: حله داداش برو پشتتم!
جیمین با رضایت از برنامه های جدیدی که پیش روش بود سوییچ ماشینشو برداشت و رفت دنبال مین هیوری.

وی داشت صبحونه میخورد که کوکی در حالی که چشماشو میمالید اومد تو آشپزخونه.
کوکی با خمیازه گفت: صبح بخیر.
وی: صبح بخیر. زود صبحونتو بخور باید بریم شرکت. کارا خیلی عقب افتادن.
کوکی در حالی که لیوان قهوه ش رو پر میکرد گفت: اوکی.
وی لبخند شیطانی زد و گفت: بعد از کار، حدودا طرفای ۶ ، بریم سر قرارمون؟
صدایی از کوکی نشنید. برگشت سمتش که دید کوکی با تعجب خیره شده بهش.
وی: چیه؟
کوکی اخماشو کشید تو هم و گفت: تو هنوز آدم نشدی نه؟ بهت که گفته بودم ازت خوشم نمیاد! حالا فکر نکن چون یه شب باهات خوابیدم میتونیم باهم دوست باشیم!
وی: که اینطور....
از جاش بلند شد و اومد سمت کوکی.
کوکی چسبید به کابینت.
کوکی: چیه؟
وی گوشیشو از تو جیبش دراوورد و داد دست کوکی. کوکی نگاهی به وی انداخت و بعد به صفحه گوشی وی نگاه کرد. یه فیلم بود.
کوکی: این چیه؟
وی: پلی کن ببین !
کوکی فیلم رو پلی کرد. کم کم تعجب کرد و وحشت زده شد. این فیلم خودش بود! توی فیلم رو تختش دراز کشیده بود و انگار بدجور مست بود.
صدای وی اومد تو فیلم: هی کوکی چه خبر؟
کوکی مستانه خندید و گفت: توپ تووووپم!
وی: اهااان! که اینطور... امروز چه روزی بود؟
کوکی با بیحالی گفت: عروسی جیمین هیونگ!
وی: ناراحت بودی؟
کوکی : اولش اره ولی بعدش ( سکسکه ) بهتر شدم. چون جیمین عشق منو ( سکسکه ) پس زد و .....
وی: بعد تو تصمیم گرفتی چیکار کنی؟
کوکی خندید و با خجالت و گیجی گفت: میخوام با وی قرار بزارم!
صدای خنده وی تو تصویر طنین انداخت.
وی: جدا؟
کوکی: یااا نخند! من واقعا از وی خوشم اومده.‌..( سکسکه) اون قد بلند و ( سکسکه) سکسی و ( سکسکه) و جذابه و مهربونه!
وی: اووووه نمیدونستم اینقدر عاشقمی جانگ کوک!

کوکی با عصبانیت فیلمو قطع کرد و در حالی که میلرزید گفت: تو!
وی با پوزخند نگاش کرد.



گزارش تخلف