مدلی ۴ اجرای زیبا در مورد زندگی از بانوان هایده مرضیه و رامش فقید
"بانوان هنرمند فقید و زندگی"
خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که
می خواستیم مثل این روزو نبینیم که دیدیم که
ناز اون بلای اون حسرت دل عذاب عالم
هرچی بایدهمه تکتک بکشن ماکشیدیم که
زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا
بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که
وای بر ما وای بر ما خبر از لحظه پرواز نداشتیم
تا می خواستیم لب معشوقو ببوسیم پریدیم که
زندگی قصه تلخیست که از آغازش
بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم
چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت
دنبال هم امروز و فردا گذشت
دل میگه باز فردا رو از نو بساز
ای دل غافل دیگه از ما گذشت
ای دل غافل دیگه از ما گذشت
تن تو ظهر تابستونو بیادم میاره
رنگ چشمهای تو بارونو بیادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بیادم میاره
من نیازم(نمازم)تو رو هر روز دیدنه
از لبت دوست دارم شنیدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه
تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه
چی بگم وقتی که این دیوونه دل بونه میگیره
تو رو میخواد تو رو میخواد چی بگم
چی بگم وقتی که سر میزنه بر دیوار سینه
تو رو میخواد تو رو میخواد چی بگم
چی بگم وقتی که این خون شده از دست تو هر شب
تا سحر فکر تو و ذکر تو سودای تو داره
تو رو می خواد تو رو می خواد چی بگم
صبح تا شب پشت گوشش قصه ی جور و ستم و ظلم تو میگم قصه آخر نرسیده
یک شب از بس سخن عشق تو گفت
بیرون آوردمش از سینه گذاشتم زیر پام
زیر پام زمزمه ی نام تو می کرد و بهم گفت
تو رو می خواد تو رو می خواد چی بگم
خسته از هرکی که بود خسته از هرکی که هست
مستی هم درد منو دیگه دوا نمیکنه غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه شب که از راه میرسه غربتم باهاش میاد
توی کوچه های شب با صدای پاش میاد من غمای کهنمو بر می دارم
که توی میخونه ها جا بزارم می بینم یکی می یاد از میخونه
نظرات