در میانه‌های ناامیدی؛

۳۰ نظر گزارش تخلف
آلالهـ₊⊹]
آلالهـ₊⊹]

https://toogoosh.com/?song=1f12008c-c006-6d0a-ace0-f9a81523a166
"پیشنهاد می‌کنم،حینِ خوندنِ این متن اگر در توان‌اتون هست در اتاقِ تاریک روی زمین دراز بکشید و آهنگ رو هم،گوش کنید:]"

دفن شدم؛
رویِ یک عمر تلاش
یک آرزو
رویِ امید
خاک‌ای از جنسِ ناامیدی
رویِ قبرِ بی‌نورم ریختند'
جوانه‌‌ی بخشش را کاشتند و
به یک‌باره،محو شدند؛
در آغوشِ سردِ ظلمات،
چشمان‌ام را
به گوشه‌ی ناپیدایی دوخته بودم'
صدایِ نفس‌ام سکوتِ فضا را شکسته بود'
کم‌ای که دقت می‌کردی،
می‌توانستی قلب‌ام را نیز بشنوی!
در تلاش بود چیزی بگوید...
حتماً خیلی مهم بود که با این شدت
طبل می‌نواخت!
کفِ دستان‌ام را به زمین چسباندم،
سپس،به آرامی رویِ صورت‌ام کشیدم؛
بر لب‌هایِ خشک‌ام،چشمانِ آسیب‌پذیرم؛
پیشانیِ گرم‌ام،موهایِ پریشان‌ام'
گردن،شانه‌،بازو،آرنج و ساعدم؛
به نبض که رسیدم،مکث‌ای کردم؛
نفسِ عمیق و پر سروصدایی کشیدم و
شمردم'
یک،دو،سه،چهار...هفتاد و سه،هفتاد و چهار،هفتاد و پنج!
لبخندی زدم؛
لب‌ام را تر کردم و در ذهن،فریاد زدم:من زنده‌ام!'
دست‌هایم را مشت کردم و ضربه زدم؛
به تاریکی...
ناامیدی،لرزید...بیشتر و بیشتر تا زمان‌ای که کنار رفت؛
نوارهایِ باریکِ نور،به قبرم تابید؛
آرزو بال‌ام و تلاش‌ پشت‌ام را گرفت
امید،برایم سپر شد و باری دیگر،
درخشیدم؛


سالها بعد،جوانه‌هایی را دیدم که سر از خاکِ ناامیدی بیرون آورده بودند:]"

نظرات (۳۰)

Loading...

توضیحات

در میانه‌های ناامیدی؛

۲۸ لایک
۳۰ نظر

https://toogoosh.com/?song=1f12008c-c006-6d0a-ace0-f9a81523a166
"پیشنهاد می‌کنم،حینِ خوندنِ این متن اگر در توان‌اتون هست در اتاقِ تاریک روی زمین دراز بکشید و آهنگ رو هم،گوش کنید:]"

دفن شدم؛
رویِ یک عمر تلاش
یک آرزو
رویِ امید
خاک‌ای از جنسِ ناامیدی
رویِ قبرِ بی‌نورم ریختند'
جوانه‌‌ی بخشش را کاشتند و
به یک‌باره،محو شدند؛
در آغوشِ سردِ ظلمات،
چشمان‌ام را
به گوشه‌ی ناپیدایی دوخته بودم'
صدایِ نفس‌ام سکوتِ فضا را شکسته بود'
کم‌ای که دقت می‌کردی،
می‌توانستی قلب‌ام را نیز بشنوی!
در تلاش بود چیزی بگوید...
حتماً خیلی مهم بود که با این شدت
طبل می‌نواخت!
کفِ دستان‌ام را به زمین چسباندم،
سپس،به آرامی رویِ صورت‌ام کشیدم؛
بر لب‌هایِ خشک‌ام،چشمانِ آسیب‌پذیرم؛
پیشانیِ گرم‌ام،موهایِ پریشان‌ام'
گردن،شانه‌،بازو،آرنج و ساعدم؛
به نبض که رسیدم،مکث‌ای کردم؛
نفسِ عمیق و پر سروصدایی کشیدم و
شمردم'
یک،دو،سه،چهار...هفتاد و سه،هفتاد و چهار،هفتاد و پنج!
لبخندی زدم؛
لب‌ام را تر کردم و در ذهن،فریاد زدم:من زنده‌ام!'
دست‌هایم را مشت کردم و ضربه زدم؛
به تاریکی...
ناامیدی،لرزید...بیشتر و بیشتر تا زمان‌ای که کنار رفت؛
نوارهایِ باریکِ نور،به قبرم تابید؛
آرزو بال‌ام و تلاش‌ پشت‌ام را گرفت
امید،برایم سپر شد و باری دیگر،
درخشیدم؛


سالها بعد،جوانه‌هایی را دیدم که سر از خاکِ ناامیدی بیرون آورده بودند:]"