Skip to main content
۲۷ بازدید

  • دریا
  • .:M.ARMY:.
  • Kairah
  • Lucretzia-EXO
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت پنجاهم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۳۹۷

جیمین دستشو گذاشت رو دستگیره در و چرخوندش. از چیزی که قرار بود ببینه وحشت داشت. صداهای وی و کوکی واضح و واضحتر میشد.
کوکی: عاااییییی.
وی: عاه فاک بیبه! فاک!
جیمین با چشمای اشکی وارد دستشویی شد. وی با صدای در، وحشت زده برگشت سمت عقب و از کوکی بیرون کشید. کوکی هم برگشت. جیمین بی حرکت جلوی در بود و اشکاش تند تند میچکیدن. میخواست چشماشو ببنده تا صحنه ی رو به روشو نبینه. میخواست برگرده و بدوه و اونقدر از اونجا دور بشه تا نتونه هیچ صدایی رو بشنوه. میخواست نبینه....اما انگار هیچ کدوم از اعضای بدنش همکاری نمیکردن.
وی اروم زمزمه کرد: جیمین...
جیمین با نا امیدی به وی خیره شد.وی به سرعت لباس زیرشو پوشید و اومد سمت جیمین.
وی: جیمین...
خواست شونه هاشو بچسبه که جیمین با داد بلندی دستاشو پس زد.
جیمین: به من دست نزن هرزه!
وی با تعجب عقب کشید. اشکای جیمین بی مهابا صورتشو خیس میکردن.
جیمین: خیلی اشغالی! خیلی پستی!
مشتشو محکم تو سینه وی زد. نفس وی برای یه لحظه گرفت و همزمان یه قطره اشک از چشماش چکید.
جیمین با گریه داد زد: تو یه آدم پست کثیفی وی! یه هرزه!
کوکی با دیدن حال جیمین ارزو کرد که کاش این نقشه رو اجرا نمیکرد. لعنتی اون واقعا آسیب دید.
وی: جیمین گوش بده...تو حق داری هر جی بخوای بگی ولی....
جیمین بی توجه به وی جلوی دهنشو چسبید و از دستشویی خارج شد. وی میلرزید. ترسیده بود. از اینکه قلب بهترین دوستشو شکسته بود استرس گرفته بود. بدنش یخ کرده بود و نمیدونست باید چیکار کنه. جیمین با گریه بلیط هواپیماشو از روی میز برداشت و از اتاق خارج شد. وی دوید بیرون تا جلوشو بگیره اما جیمین دیگه رفته بود و حتی از هتل هم خارج شده بود. برگشت تو اتاق. گوشیش رو از روی میز برداشت و بی توجه به کوکی که صداش میزد از هتل خارج شد.

" مشترک مورد نظر اشغال...."
دوباره!
"مشترک مورد نظر ....."
دوباره لعنتی!
"مشترک....."
فاک!
گوشیش رو با عصبانیت گذاشت تو جیبش. جیمین مبایلشو جواب نمیداد و این وی رو عصبی تر میکرد. نمیدونست جیمین کجاست یا داره چیکار میکنه. اون حالش بد بود و اگه اتفاقی براش میوفتاد وی دیوونه میشد. با کلافگی دستشو تو موهاش فرو برد که چشماش رو نقطه ای ثابت موند.



گزارش تخلف