Your trace+6

۲ نظر گزارش تخلف
نیک"(عضو سازمان جنایی)
نیک"(عضو سازمان جنایی)


جونگ‌کوک اسم رو گفت: "پارک مین‌هو. تاجر الماس. ظاهرش تمیزه، ولی زیرش کثیفه."

تهیونگ اسم رو نوشت. "می‌شناسمش. سه سال پیش پرونده‌ش رو بستن. شاهدها غیب شدن."

"چون خودش غیبشون می‌کنه."

تهیونگ بلند شد، کاپشنش رو پوشید. "بریم."

جونگ‌کوک ایستاد. "کجا؟"

"بارش. جای موردعلاقه‌ش. چهارشنبه‌ها می‌ره."

جونگ‌کوک دستش رو گرفت. "صبر کن. باید نقشه داشته باشیم. تو نمی‌تونی با اسلحه بری اونجا. همه می‌شناسنت."

تهیونگ نگاهش کرد. "پس تو برو."

"من؟"

"تو دزدی. بلدی بی‌صدا بری تو. من پشتت میام. اگه گیر کردی، من می‌کشمش بیرون."

جونگ‌کوک لبخند زد. "داری به من اعتماد می‌کنی، کارآگاه؟"

تهیونگ سمت در رفت. "نه. دارم ازت استفاده می‌کنم."

جونگ‌کوک پشت سرش گفت: "همینه که دوست دارم."

تهیونگ ایستاد، ولی برنگشت.

"بیا. دیر شده."*بیا نریم امشب بار *

بارش شلوغ بود، دودی، تاریک. جونگ‌کوک از در پشتی رفت تو. تهیونگ دو دقیقه بعد از در اصلی.

جونگ‌کوک تو سالن گم شد. تهیونگ گوشه‌ای ایستاد، نگاه کرد. پارک مین‌هو، پشت میز vip، با دو محافظ.

یهو صدای شکستن شیشه. جونگ‌کوک از پشت پیش‌خوان پرید، دستش رفت سمت جیب پارک. ولی محافظ‌ها سریع‌تر بودن.

یکی بازوش رو گرفت، دومی مشت زد تو صورتش. جونگ‌کوک افتاد روی زمین. پارک بلند شد، یه چاقو از جیبش درآورد.

تهیونگ راه افتاد، ولی جمعیت جلوش رو گرفت. "پلیس! کنار!"

جونگ‌کوک رو زمین، محافظ یه چاقو زد به پهلوش. جونگ‌کوک نفسش بند اومد، خون از لبش و پهلو.

تهیونگ با زور رد شد، اسلحه کشید. "پلیس! بخواب زمین!"

محافظ‌ها هول شدن. پارک فرار کرد سمت در پشتی. تهیونگ دو قدم دنبالش، بعد ایستاد. برگشت.

جونگ‌کوک روی زمین، دستش رو پهلوش، نفس تند.

تهیونگ زانو زد، دستش رو گذاشت روی زخم، فشار داد. "هی، بهم نگاه کن. چشمات رو باز نگه دار."

جونگ‌کوک لبخند ضعیفی زد. "کارآگاه... دیر اومدی."

تهیونگ دستش رو گرفت، محکم. "خفه شو. نفس بکش."

جونگ‌کوک چشماش سنگین شد. "پارک... فرار کرد."

تهیونگ با گوشی یه دستی شماره گرفت، دستش هنوز روی زخم.

"آمبولانس. سریع."*داداش جونگکوک فراریه*

بعد خم شد، پیشونی جونگ‌کوک رو گذاشت روی شونه‌ش.

"تو نمی‌میری. شنیدی؟ تو نمی‌میری."

نظرات (۲)

Loading...

توضیحات

Your trace+6

۱۵ لایک
۲ نظر


جونگ‌کوک اسم رو گفت: "پارک مین‌هو. تاجر الماس. ظاهرش تمیزه، ولی زیرش کثیفه."

تهیونگ اسم رو نوشت. "می‌شناسمش. سه سال پیش پرونده‌ش رو بستن. شاهدها غیب شدن."

"چون خودش غیبشون می‌کنه."

تهیونگ بلند شد، کاپشنش رو پوشید. "بریم."

جونگ‌کوک ایستاد. "کجا؟"

"بارش. جای موردعلاقه‌ش. چهارشنبه‌ها می‌ره."

جونگ‌کوک دستش رو گرفت. "صبر کن. باید نقشه داشته باشیم. تو نمی‌تونی با اسلحه بری اونجا. همه می‌شناسنت."

تهیونگ نگاهش کرد. "پس تو برو."

"من؟"

"تو دزدی. بلدی بی‌صدا بری تو. من پشتت میام. اگه گیر کردی، من می‌کشمش بیرون."

جونگ‌کوک لبخند زد. "داری به من اعتماد می‌کنی، کارآگاه؟"

تهیونگ سمت در رفت. "نه. دارم ازت استفاده می‌کنم."

جونگ‌کوک پشت سرش گفت: "همینه که دوست دارم."

تهیونگ ایستاد، ولی برنگشت.

"بیا. دیر شده."*بیا نریم امشب بار *

بارش شلوغ بود، دودی، تاریک. جونگ‌کوک از در پشتی رفت تو. تهیونگ دو دقیقه بعد از در اصلی.

جونگ‌کوک تو سالن گم شد. تهیونگ گوشه‌ای ایستاد، نگاه کرد. پارک مین‌هو، پشت میز vip، با دو محافظ.

یهو صدای شکستن شیشه. جونگ‌کوک از پشت پیش‌خوان پرید، دستش رفت سمت جیب پارک. ولی محافظ‌ها سریع‌تر بودن.

یکی بازوش رو گرفت، دومی مشت زد تو صورتش. جونگ‌کوک افتاد روی زمین. پارک بلند شد، یه چاقو از جیبش درآورد.

تهیونگ راه افتاد، ولی جمعیت جلوش رو گرفت. "پلیس! کنار!"

جونگ‌کوک رو زمین، محافظ یه چاقو زد به پهلوش. جونگ‌کوک نفسش بند اومد، خون از لبش و پهلو.

تهیونگ با زور رد شد، اسلحه کشید. "پلیس! بخواب زمین!"

محافظ‌ها هول شدن. پارک فرار کرد سمت در پشتی. تهیونگ دو قدم دنبالش، بعد ایستاد. برگشت.

جونگ‌کوک روی زمین، دستش رو پهلوش، نفس تند.

تهیونگ زانو زد، دستش رو گذاشت روی زخم، فشار داد. "هی، بهم نگاه کن. چشمات رو باز نگه دار."

جونگ‌کوک لبخند ضعیفی زد. "کارآگاه... دیر اومدی."

تهیونگ دستش رو گرفت، محکم. "خفه شو. نفس بکش."

جونگ‌کوک چشماش سنگین شد. "پارک... فرار کرد."

تهیونگ با گوشی یه دستی شماره گرفت، دستش هنوز روی زخم.

"آمبولانس. سریع."*داداش جونگکوک فراریه*

بعد خم شد، پیشونی جونگ‌کوک رو گذاشت روی شونه‌ش.

"تو نمی‌میری. شنیدی؟ تو نمی‌میری."