"وابستگی"
وابستگی در آغاز
چیز کوچکی است.
تنها عادت به حضوری،
صدایی،
یا حتی نامی
که در میان روزهای آدم
جایی برای خود باز میکند.
آدم گمان میکند
این تنها دوستی است،
یا علاقهای ساده.
اما وابستگی
آرامتر و عمیقتر از آن شکل میگیرد
که کسی متوجهش شود.
کمکم
روزها با یادِ او آغاز میشوند،
و شبها با فکرِ او پایان مییابند.
و آنچه زمانی
تنها بخشی از زندگی بود
آهسته
به خودِ زندگی تبدیل میشود.
در آن لحظه است
که انسان درمییابد
وابستگی
چیزی نیست جز سپردنِ آرامِ قلب
به دستانِ دیگری.
و چه چیز عجیبی است
که دل
گاهی با میلِ خود
در جایی خانه میکند
که شاید
برای ماندنش
ساخته نشده باشد.
آنگاه اگر روزی
آن حضور از میان برود
یا تنها اندکی دور شود،
انسان ناگهان میفهمد
که چگونه
بخشی از وجودش
بیصدا
با او رفته است.
نظرات (۱۲)