ᴇɴᴅ

۱۷۶ نظر گزارش تخلف
نِــوِلــ✰ــیا..ᴛʜᴇʏ ᴅᴏɴᴛ ᴋɴᴏᴡ ᴀʙᴏᴜᴛ ᴜꜱ'



---------------------------------------------------

عشق؟
یک طاعونِ شیرین بود که روحم را فرا گرفت.
و تو،
آخرین دارویِ دروغینی بودی که خوردم.

رفتی،
و جزایِ ماندنم،
مرگِ تدریجیِ هرآنچه زیبا بود، شد.

هوا سنگین است؛
بویِ پشیمانی می‌دهد.
و هر نفس،
یک یادآوریِ تلخ
از آغوشی است که دیگر نیست.

دیگر نه اشک می‌ماند
و نه فریاد؛
فقط یک پوچیِ عمیق،
که هر روز مرا
به گورِ خاطراتت می‌کشاند.

انگار تمامِ دنیا
همان لحظه‌ای که تو نبودی،
تمام شد.
و من،
این سایه‌یِ لرزان،
تنها وارثِ جهنمی‌ام
که زمانی
بهشتِ من بود

نظرات (۱۷۶)

Loading...

توضیحات

ᴇɴᴅ

۱۲۴ لایک
۱۷۶ نظر



---------------------------------------------------

عشق؟
یک طاعونِ شیرین بود که روحم را فرا گرفت.
و تو،
آخرین دارویِ دروغینی بودی که خوردم.

رفتی،
و جزایِ ماندنم،
مرگِ تدریجیِ هرآنچه زیبا بود، شد.

هوا سنگین است؛
بویِ پشیمانی می‌دهد.
و هر نفس،
یک یادآوریِ تلخ
از آغوشی است که دیگر نیست.

دیگر نه اشک می‌ماند
و نه فریاد؛
فقط یک پوچیِ عمیق،
که هر روز مرا
به گورِ خاطراتت می‌کشاند.

انگار تمامِ دنیا
همان لحظه‌ای که تو نبودی،
تمام شد.
و من،
این سایه‌یِ لرزان،
تنها وارثِ جهنمی‌ام
که زمانی
بهشتِ من بود