سوره عبس
سوره عَبَس (یعنی: ترشرویی کرد) با حادثهای آغاز میشود که در نگاه نخست، اتفاقی ظاهراً ساده است: پیامبر اسلام در مواجهه با مرد نابینایی به نام ابناممکتوم، چهره درهم کشید و روی برگرداند، چراکه سرگرم گفتوگو با اشراف قریش بود. اما قرآن، با زبانی بیپروا، این رفتار را نقد میکند.
در نگاه روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ، این سوره فراتر از یک سرزنش تاریخی است. این سوره، لحظهای نادر و بیواسطه را نشان میدهد که در آن ایگو به دام سایهاش میافتد—سایهای از جنس تکبر پنهان، اهمیتدادن به ظاهر، و نادیدهگرفتن بخشی از روان که ممکن است از نظر اجتماعی ضعیف باشد ولی از نظر معنا بسیار نیرومند است.
«عبس» در این خوانش، سایهای است که ناگهان آشکار میشود. سوره ما را دعوت میکند تا ببینیم: چه چیزهایی را درون خود نادیده میگیریم، به چه چیزهایی بیشتر از حد بها میدهیم، و چگونه معنای حقیقی را فدای تصویرهای دروغین میکنیم؟
نظرات