| برخاستن از میان خاک |
ما عوض میشویم…
آهسته..بیصدا.. مثل برگهایی که زرد میشوند
نه کسی میفهمد
نه خودمان میدانیم از کجا شروع شد.
دیروز
با حرفی میخندیدیم که حال باعث زخمی شدنمان شده است..
آن مسیرِ روشن
حال در پیچوخم سایههای دیروز گم شده است.
رنگِ پیراهن قلب ما از سپیدی مطلق
به خاکستری از تردید متمایل گشته...
این دگرگونی نه پایان است ونه سقوط.
این دگرگونی هدایتگری به سمت رشد است.
دانه برای دیدن نور باید از میان خاک برخیزد..
و آن که ظرف کهنه را میشکند. باید ظرفی تازه بیابد برای فردا..
نظرات (۴۸)