YOU³¹

(GOLSA)♥︎(K-POPER)♥︎(رمان YOU)♥(رمان HATRED)♥︎(فن واقعی بین آیدلاش فرق نمیزاره)

لونا بدون توجه به اطرافش از کنار تمام بادیگارد ها دوید توی حیاط
- ببخشید به من گفتن شمارو برسونم..
لونا : بله ...
بادیگارد لونا رو راهنمایی کرد به سمت ماشین و در رو براش باز کرد.... و لونا نشست.. و پاکت رو باز کرد...
لونا با خودش : اینا درسته ؟ واقعا آزادیمو خریده؟؟ خونه ای که به نامم زده خیلی خوبه.... شرکت گفته بود شرکت.... شرکت چی؟؟؟
لونا آدرس خونه ی جدیدش رو به بادیگارد نشون داد و گفت بره اونجا....
- خانم رسیدید....
و پیاده شد و درو برای لونا باز کرد....
- من دیگه برم...
لونا توجهی نکرد و وارد عمارت شد... عمارتی که بعد از سال ها بدبختی واسه ی خودش شده بود....

از دید هیونجین
هیونجین: پدر این چه کاری...
سونگهو: کاری که لازم بود... با میلن ازدواج میکنی و خانواده رو سرپا نگه میداری
هیونجین: اما...
سونگهو : اما نداره... لونا سرتا پاش بدبختیه.... ولش کن.... به آبروی خانواده فکر کن...
هیونجین: الان....
سونگهو: الان میای خونه اصلیت... پیش من... تا هرچه زودتر با میلن ازدواج کنی.....
....

نظرات (۸)

Loading...

توضیحات

YOU³¹

۲۲ لایک
۸ نظر

لونا بدون توجه به اطرافش از کنار تمام بادیگارد ها دوید توی حیاط
- ببخشید به من گفتن شمارو برسونم..
لونا : بله ...
بادیگارد لونا رو راهنمایی کرد به سمت ماشین و در رو براش باز کرد.... و لونا نشست.. و پاکت رو باز کرد...
لونا با خودش : اینا درسته ؟ واقعا آزادیمو خریده؟؟ خونه ای که به نامم زده خیلی خوبه.... شرکت گفته بود شرکت.... شرکت چی؟؟؟
لونا آدرس خونه ی جدیدش رو به بادیگارد نشون داد و گفت بره اونجا....
- خانم رسیدید....
و پیاده شد و درو برای لونا باز کرد....
- من دیگه برم...
لونا توجهی نکرد و وارد عمارت شد... عمارتی که بعد از سال ها بدبختی واسه ی خودش شده بود....

از دید هیونجین
هیونجین: پدر این چه کاری...
سونگهو: کاری که لازم بود... با میلن ازدواج میکنی و خانواده رو سرپا نگه میداری
هیونجین: اما...
سونگهو : اما نداره... لونا سرتا پاش بدبختیه.... ولش کن.... به آبروی خانواده فکر کن...
هیونجین: الان....
سونگهو: الان میای خونه اصلیت... پیش من... تا هرچه زودتر با میلن ازدواج کنی.....
....