Teac me part 14¹
پارت چهاردهم
فلیکس و وحشت زده به چهره هیونگش نگاه کرد. چهره همیشه شوخ و خندون و بامزه مینهو حالا براش غریبه شده بود انگار که مرد عصبانی مقابلش رو تا به حال ندیده و نمی شناسه. مینهو اما نگاهش نمی کرد. چشم های درشت سیاهش روی هیونجینی مونده بود که بعد از مشت غیر منتظره ای که خورده بود، گوشه لبش رو لمس کرد و نشستن خون روی نوک انگشت هاش رو تماشا کرد. سینه مینهو از عصبانیت داشت بالا پایین می شد و فلیکس احساس کرد هر لحظه ممکنه دود از کله اش بلند شه. توقع هر ریکشنی رو از مینهو داشت جز این حجم ناشناخته خشم و خشونتی که باعث شد یقه هیونجین رو با جفت دست هاش بچسبه و رفیقش رو به دیوار کوچه بکوبونه:
جواب بده مرتیکه... چه غلطی داشتی می کردی؟-
چشم های هیونجین روی صورت مینهو نشست. برعکس مینهو سعی کرد آروم باشه تا فلیکس بیشتر از این وحشت نکرده.
مینهو...-
سعی کرد با صدا زدن اسم رفیقش، پسر بزرگتر رو به خودش بیاره اما فایده نداشت. مینهو عصبی تر از این حرف ها بود.
پست بعدی...
نظرات