HATRED²¹
فلش بک به دانشگاه.....
رورا و لینو خیلی در طول روز هم دیگر رو ملاقات کردن اما بهم هیچ چیزی نمیگفتن....
لینو خجالت میکشید... رورا هم نمیدونست چه احساسی به لینو داره....
ولی هر دو تاشون از زنگ آخر میترسیدن.... زنگ آخر کلاس نقاشی بود... هر دوتاشون این کلاس رو همینطوری برداشته بودن.... اما مشکل اینجا بود... که شنیده بودن این معلم عشق رو بین دانشجو ها پیدا میکنه و اگه پیدا کنه هم گروهی میشن توی بیشتر کلاسا .... و توی کل دانشگاه انگشت نمای بقیه میشن....
فلش بک به زنگ آخر.... جلوی در کلاس هنر...
رورا زودتر از بقیه دانشجو ها رسید ...در زد... ولی کسی جواب نداد.... در کلاس رو باز کرد... و وارد شد...
هیشکی نبود پس رفت روی به روی یه بوم نقاشی روی صندلی نشست.... داشت وسایل نقاشیشو در می آورد که..... یکی در زد.... رورا جوابی نداد و سرش به کار خودش گرم بود.... در باز شد.... رورا نگاهی کرد. و سریع روشو برگردوند..... لینو بود..... لینو در کلاس رو بست و رفت کنار بوم کناری رورا... و روی صندلی نشست.....
لینو تمام اراده اش رو جمع کرد....
لینو : معذرت میخوام...
رورا جوابی نداد...
لینو : بابت دیشب....
رورا : بیخیالش.... هر چی بود تموم شد رفت....
همون لحظه در دوباره باز شد...
نظرات (۸)