Skip to main content
۳۲ بازدید

  • Nazz_bano
  • ♡ELnAZ♡
  • ♚νƙօօƙ ✖↬  KDA - Aкαℓι↫✖ѕн♚
  • Kairah
  • -__-

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت سی و چهارم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۹۷

رپمان: روشن شو روشن شو لعتتی‌.
یه نگاهش به بادیگاردا بود که داشتن میومدن و یه نگاهش به ماشین.
بلاخره روشن شد . پاشو رو پدال فشار داد و با سرعت از اونجا دور شد.

وی و کوکی با کلافگی رسیدن خونه.
ساعت ۶ صبح بود.
هنوزم باورشون نمیشد دیشب چیکار کردن.
وی بدون هیچ حرفی رفت تو اتاقش و درو بست.

ادامه دارد.......
(چون یه مدت طولانی می شد که نیومده بودم این دفعه زیاد گذاشتم )



گزارش تخلف