✧vk✧

۴۴ نظر گزارش تخلف
نیک"(عضو سازمان جنایی)
نیک"(عضو سازمان جنایی)

"درسته زندگی چیز عجیبیه یه وقتی به خودت میای و میبینی داری عشق رو به رگهای یکی تزریق میکنی... قلب مریض تو قرار بود چیکار با قلب مرده ی من بکنه؟"
پارک جیمین، 28 فوریه ی 1991
.
.
(براتون دوتا میزارم پس لایک کنید)
.
.
.
_مگه من اجوشی تو نیستم؟
_نه....
_پس چیتم؟
_ناپلئون من...
_خب.... پس تو چیه من میشی؟
_نمیدونم...... شاید دزیره!
تهیونگ تک خنده ای کرد و یکی از ابروهاش رو بالا انداخت:
_باید کتابش رو بخونم.

نظرات (۴۴)

Loading...

توضیحات

✧vk✧

۱۶ لایک
۴۴ نظر

"درسته زندگی چیز عجیبیه یه وقتی به خودت میای و میبینی داری عشق رو به رگهای یکی تزریق میکنی... قلب مریض تو قرار بود چیکار با قلب مرده ی من بکنه؟"
پارک جیمین، 28 فوریه ی 1991
.
.
(براتون دوتا میزارم پس لایک کنید)
.
.
.
_مگه من اجوشی تو نیستم؟
_نه....
_پس چیتم؟
_ناپلئون من...
_خب.... پس تو چیه من میشی؟
_نمیدونم...... شاید دزیره!
تهیونگ تک خنده ای کرد و یکی از ابروهاش رو بالا انداخت:
_باید کتابش رو بخونم.