Skip to main content
بلک میرور
۱۳ بازدید

  • ♥ʙᴀʀᴀɴ♥уσмιη
  • [بسته شد ]
  • #[ʛʟʛ]
  • "*Gray Moon*"
  • _ƁƬS_кσσк♥мιη_

Fatal Attractionپارت5

♥ʙᴀʀᴀɴ♥уσмιη
♥ʙᴀʀᴀɴ♥уσмιη
منتشر شده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۹۸

همین که از اتاق لیسا بیرون اومدیم بم بم این حرف هارو تو صورتم زد. "خوب گوش کن قرار بر اینه ازین به بعد تو اتاق من میمونی. چون نمیتونم بزارم از جلو چشام دور شی , اونجا ساکت میمونی و هر کاری که من میگم میکنی وقتی بهت دستور دادم میخوری و می خوابی بدون اجازه ی من حرف نمیزنی و حتی نفس هم نمیکشی , اگه اذیتم کنی درجا از شرت خلاص میشم . شیرفهم شد؟"با تعجب نگاش کردم با خودم گفتم 'این یارو جدیه یا چی؟'"من خیلی هم جدیم, حالام عجله کن بریم."قبل اینکه جوابشو بدم, دستشو زیر زانوهام گذاشت و منو تو بغلش بلند کرددوباره حس کردم سوار قطار شهر بازیم و اگه محکم لباسمو نگه نداشته بود تا الان افتاده بودم مسخره کرد"آدم ها و اون سرعت افتضاحشون."
صدای دست زدن شنیدم و بعدش همه جا روشن شد و من دوباره یه اتاق بزرگ و بظاهر مدرن رو دیدم. خیلی شبیه اتاق لیسا بود با این تفاوت که همه چیزش سیاه و سفید بود. دیوارهای سیاه ,تختخواب سیاه با ملافه های سفید و همینطور یه کاناپه چند تکه ی سفید که کنار دیوار بود. لامپ های سفیدی که به سقف اویزون بودن مثل سیاره های شناور بودند , یکی از دیوارها شبیه فواره بود و آب مثل آبشار ازش فوران میکرد . کلا انگار تو فیلمبرداری یکی از قسمت های ام تی وی کریبز(MTV cribs )بودیم .
"ازش خوشت اومد نه؟ خودم طراحیش کردم." بم بم گفت و به سمتم برگشت. "باید دوباره دوش بگیری , یه چیزی میارم بخوری قبل ازینکه بریم بخوابیم."
با عصبانیت نگاش کردم. "من گرسنه نیستم."یه لبخند مسخره داشت که دلم میخواست بزنم تو صورتش."فکر کن خونه خودته , راحت باش وسایلات تو حمومه."حموم تقریبا شبیه حموم لیسا بود فقط یه چمدون وسطش بود, بازش کردم و لباسامو دیدم لباسهایی که الان باید تو خونه ام باشن."تو رفتی خونمون؟"
'اوه, نه مامان بابام'"نگران نباش خانواده ات خونه نبودن. یه ضدحال بود ولی مشکلی هم نبود اگه اونا رو از رو زمین محو میکردم . حالام برو دوش بگیر بوی خواهرمو میدی.""عوضی." داد زدم و با کلافگی موهامو کشیدم.



گزارش تخلف