کپ،درباره ی داستانی که قراره بزارم.
خلاصه ای از داستان:
اسم داستان:نگاه تو
مکان:کره ی جنوبی.
زمان:حال.
شخصیت های اصلی
هانا
جونگوون.
۵۰۰ سال قبل دو نوزاد(خواهر برادرن) بدنیا آمدند.ولی مثل بقیه انسان های عادی نبودند.آنها با عناصر به دنیا آمدند.
هانا:عنصر یخ.
جونگوون:عنصر آتش.
از وقتی این دو نوزاد بع دنیا آمدند یه قانون جدید برای دنیا ساخته شد:
هیچوقت نباید این دو عنصر یخ و آتش با هم تماس فیزیکی داشته باشند،چه عنصر چه این دو نفر.
چون اگر این این دو عنصر با هم تماس بگیرند نیرو های طبیعت حمله ی فاجعه باری به کل جهان انجام میدند و تعادل فرو میپاشد.
تنها راه جلوگیری از این اتفاق اگه رخ دهد:
باید یکی از آنها به دست دیگری کشته شود.
یا هر دو با ترکیب عناصرشان(که باعث مرگ هر دو میشود)کشته شوند.
پس مردم اون روستا تصمیم گرفتند این دو نوزاد را به طور کلی از هم دور کنند.
زمان حال(۵۰۰ سال بعد):
بعد از ۵۰۰ سال این دو نفر هنوز در میان مردم زندگی میکنند،و با چهره های جوان.
از ۵۰۰ سال قبل هویتشان را مخفی کردن،و الان هیچکس از هویت واقعیه این دو خبر ندارد.ولی همه ی مردم میداند این دو نفر وجود دارند.ولی هیچکس نمیدونم کیا هستن و کجا هستند.و همه از آن قانون(که قبلا گفتم)خبر دارند و رعایت میکنند.
آن دو بعد ۵۰۰ سال یک بار هم یکدیگر را ندیدند،ولی از هم خبر دارند،و حضور یکدیگر را حس میکنند.
نظرات (۶)