قَـــهوه’کـپـ
بعضی تلخیها شبیه قهوهاند؛
نه برای آنکه دوستشان داشته باشی،
برای آنکه یاد بگیری با طعمشان زندگی کنی.
تلخیِ رفتنِ آدمهایی که قرار بود بمانند،
تلخیِ حرفهایی که هیچوقت گفته نشد،
تلخیِ روزهایی که با امید شروع شدند و با بغض تمام،
و تلخیِ خاطراتی که هرچه بیشتر از آنها میگذرد،
بیشتر میفهمی که دیگر تکرار نخواهند شد.
گاهی زندگی چیزی را از تو میگیرد
که حتی فرصت خداحافظی با آن را هم نداشتی.
بعد میمانی و یک مشت «کاش»،
یک دلِ پر از سؤال،
و سکوتی که هیچ جوابی برایش ندارد.
شاید تلخیِ بعضی اتفاقها برای این نیست که فراموششان کنیم؛
برای این است که بفهمیم
آدم، بعد از بعضی دردها دیگر همان آدمِ قبل نمیشود.
و عجیبتر آنکه
صبح از راه میرسد،
آدم چشمهایش را باز میکند،
لبخند میزند،
با دنیا حرف میزند و ادامه میدهد؛
اما گوشهای از دلش
همیشه مزهی همان تلخی را به یاد دارد.
00:07
پـنـجـم دی ماه ســال 1404
نظرات