کاش احساسات بچگیم و چندسال پیش برمیگشتن خصوصا عید 1403:> شاهکار بود اون سال=)

۶۶ نظر گزارش تخلف
"هستی" پاییزه داره میشه و مدرسه ی کوفتی...
"هستی" پاییزه داره میشه و مدرسه ی کوفتی...

داشتم البوم رو مرور میکردم عکسای بچگیم و مهد کودکم رو دیدم با خودم گفتم :
" کی اینقدر بزرگ شدم؟"
کی فکرش رو میکرد هستی ک با خاله ستاره بچگیشو گذروند و گارفیلد و بازی با همسایه شون فاطمه بشه 16 سال 9 ماهش؟
و دوباره پاییز از راه میرسه و هستی از بچگی عاشق له کردن برگای نارنجی و قهوی ای خشکه پاییزه:) خصوصا اون صداش^^
با بوت هایی ک مامانم ولنتاین برام خرید و کلی خوشحال بودم کلاس هفتم ک میتونم پزشو به دوستام بدم:)
کی انقدر زمان گذشت؟
ک الان حس میکنه پیر شده :)
ولی هستی نود درصد مواقع مجبور بود بزرگ بشه:(
اون دختر اول خانواده بود:)
همیشه باید همه چی رو درست میکرد و خرابی وسایل تقصیر اونه
البته بگم من خیلی خراب کارم خصوصا تو وسایل ولی گاهی تقصیر من نبود ولی تقصیر من شد"
بگذریم |
ولی بعضی خاطره ها زیادی قشنگن و یادت نمیره
لحظه ای ک امتحان نهایی تموم شد 18 خرداد سال نهم
لحظه ای ک واسه اولین بار اول شدیم تو مسابقات شهرداری والیبال
اون خوشحالی خیلی زیاد و به جا و درست بود:)
حداقل واسه من*
لحظه ای ک داوطلبم شدم خودمو معرفی کنم سرکلاس نگارش
لحظه ای ک با هلیا دونات درست کردیم و مثل فیلما کلی خندیدیم
و کلی لحظه ی دیگ:)
و این تابستون وقتی خودمو بیشتر شناختم:>
همشون کلی با ارزشن و منو ساختن>
ولی کاش احساس اون لحظه رو میشد همیشه نگهش دارم"نه؟>
هرموقع ک دلم گرفت حس میکردم و بوم!>
پرت میشدم تو اون لحظه:)
احساسات نقش مهمی واسم دارن ولی خیلی کم رنگ شدن جدیدنا <
نمیدونم خوبه یا بد حتی!>
ولی سعی میکنم برش گردونم
چون "هستی" بدون احساسش بیشتر "نیستی" میشه
و از کجا به کجا رسیدیم:)
ولی مرور خاطرات خوب خیلی قشنگه و هم "دردناک"
کاش میشد اون لحظه رو فیلم بگیرم ولی نشد
از اثرات بی خوابی و نیمه شب بودنه!
شب بخیر
خواب های درخشان ببینین>
و مواظب احساساتتون باشین ک تو قلبتون گم نشن:)
00:00
"هستی"

نظرات (۶۶)

Loading...

توضیحات

کاش احساسات بچگیم و چندسال پیش برمیگشتن خصوصا عید 1403:> شاهکار بود اون سال=)

۴۸ لایک
۶۶ نظر

داشتم البوم رو مرور میکردم عکسای بچگیم و مهد کودکم رو دیدم با خودم گفتم :
" کی اینقدر بزرگ شدم؟"
کی فکرش رو میکرد هستی ک با خاله ستاره بچگیشو گذروند و گارفیلد و بازی با همسایه شون فاطمه بشه 16 سال 9 ماهش؟
و دوباره پاییز از راه میرسه و هستی از بچگی عاشق له کردن برگای نارنجی و قهوی ای خشکه پاییزه:) خصوصا اون صداش^^
با بوت هایی ک مامانم ولنتاین برام خرید و کلی خوشحال بودم کلاس هفتم ک میتونم پزشو به دوستام بدم:)
کی انقدر زمان گذشت؟
ک الان حس میکنه پیر شده :)
ولی هستی نود درصد مواقع مجبور بود بزرگ بشه:(
اون دختر اول خانواده بود:)
همیشه باید همه چی رو درست میکرد و خرابی وسایل تقصیر اونه
البته بگم من خیلی خراب کارم خصوصا تو وسایل ولی گاهی تقصیر من نبود ولی تقصیر من شد"
بگذریم |
ولی بعضی خاطره ها زیادی قشنگن و یادت نمیره
لحظه ای ک امتحان نهایی تموم شد 18 خرداد سال نهم
لحظه ای ک واسه اولین بار اول شدیم تو مسابقات شهرداری والیبال
اون خوشحالی خیلی زیاد و به جا و درست بود:)
حداقل واسه من*
لحظه ای ک داوطلبم شدم خودمو معرفی کنم سرکلاس نگارش
لحظه ای ک با هلیا دونات درست کردیم و مثل فیلما کلی خندیدیم
و کلی لحظه ی دیگ:)
و این تابستون وقتی خودمو بیشتر شناختم:>
همشون کلی با ارزشن و منو ساختن>
ولی کاش احساس اون لحظه رو میشد همیشه نگهش دارم"نه؟>
هرموقع ک دلم گرفت حس میکردم و بوم!>
پرت میشدم تو اون لحظه:)
احساسات نقش مهمی واسم دارن ولی خیلی کم رنگ شدن جدیدنا <
نمیدونم خوبه یا بد حتی!>
ولی سعی میکنم برش گردونم
چون "هستی" بدون احساسش بیشتر "نیستی" میشه
و از کجا به کجا رسیدیم:)
ولی مرور خاطرات خوب خیلی قشنگه و هم "دردناک"
کاش میشد اون لحظه رو فیلم بگیرم ولی نشد
از اثرات بی خوابی و نیمه شب بودنه!
شب بخیر
خواب های درخشان ببینین>
و مواظب احساساتتون باشین ک تو قلبتون گم نشن:)
00:00
"هستی"