سفرنامه (دو راهی) ستار، اردلان سرفراز، فرید زلاند، آندرانیک
این ترانه به نامهای « دوراهی » و « بن بست » نیز شهرت دارد.
سفری را کردم آغاز که همه خوف و خطر بود
هر قدم غم، هرنفس درد قصــۀ تلـــخ سفـــــر بود
با تمام خستگیها ، با همه سختی گذشتم هرچه بود و هرچه دیدم در سفرنامــــــــه نوشتم
قلمم پاهای خسته ، دفترم طومار جاده راهها را مینوشتـــــــــم خط به خط ، پای پیاده
نیمهراه اما به زخمِ کهنۀ جاده رسیدم
در شکاف سینـــۀ راه به دوراهی تن کشیدم
از سؤال و خستگی پُر، بسته راهَم از پس و پیش
مانده در بنبستِ تردید در بلاتکلیفی خویـــش
از میان این دوراهی ، راه من اکنون کدام است؟
یاریَم کن آه ای عشــــق تا نَمیرم من به بنبست
نظرات