Skip to main content
تک بلیط
۲۵ بازدید

  • ØÑÂ¥
  • EXO-BTS-ZAHRA ( منعکس شده مین شوگا )
  • ŋムЯɨ...
  • ♚νƙօօƙ ✖↬  KDA - Aкαℓι↫✖ѕн♚
  • 나는 항상 네 편이다《▪EXO~BTS▪》

فیک اگه بابام بفهمه _ پارت سی و پنجم

¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
¸,ø¤º°`°๑۩ ⓐⓣⓞⓞⓢⓐ ⓐⓝⓓ ⓢⓔⓗⓤⓝ ۩๑,¸¸,ø¤º°`
منتشر شده در تاریخ ۱۸ شهریور ۱۳۹۷

کوکی با کلافگی دستشو کرد تو موهاش و نشست رو تختش.
کوکی: لعنت بهت جونگ کوک. لعنت بهت! چطور تونستی تا این حد کنترل خودتو از دست بدی؟
دستشو گذاشت رو صورتش و گفت: گندش بزنن!

وی آب داغ رو باز کرد و رفت زیرش ایستاد. پوستش داشت میسوخت و قرمز میشد اما اصلا حواسش نبود. تنها چیزی که بهش فکر میکرد دیشب بود. بدن کوکی و رابطشون و بوسه هاشون مدام میومدن جلوی چشماش . دستشو به دیوار حموم تکیه داد و سرشو انداخت پایین.
وی: پسر....اون خیلی هات بود.‌ خیلی هم تند پیش میرفت. لعنتی! چرا نتونستم جلوش رو بگیرم؟
مشتشو کوبید رو دیوار: چرا؟
یهو انگار تازه عصبای بدنش کار کرده باشن با شدت خودشو از زیر دوش کشید بیرون و رو زمین نشست.
وی: ااااه ایییی!
بدنش میسوخت و شدیدا داغ شده بود. تازه حواسش سرجاش اومد. حموم از شدت داغی آب پر بخار شده بود. وی سریع شیر آب رو بست و از حموم اومد بیرون. سوزش وحشتناکی داشت .
وی: گندش بزنن اییییی عاه!
یه حوله سفید پیچید دور پاش و اومد تو اتاقش. رو به روی اینه ایستاد. بدنش قرمز شده بود. لبشو گاز گرفت . اصلا حال نداشت لباساشو عوض کنه . رفت روی تختش دراز کشید که یهو از تماس پوست سوخته ش با پتو داد بلندی کشید.

کوکی داشت برای خودش تو اشپزخونه قهوه درست میکرد که یهو صدای داد وی از تو اتاقش اومد.
وی: ااااای لعنتییییی میسووزه!
کوکی با تعجب لیوانش رو پایین گذاشت و رفت سمت اتاق وی. در زد.
کوکی: وی!......وی تو خوبی؟
صدای ناله های وی اومد: عاااه عااای! ااااایییییی !
کوکی : چیشده؟ وی! وی!
وی همچنان ناله میکرد.
کوکی: اومدم تو!
درو باز کرد و رفت داخل. از دیدن پوست سوخته و قرمز وی جا خورد.
کوکی: چیشدی ویییی؟؟؟؟؟
اومد سمتش. اشک تو چشمای وی حلقه زده بود و صورتشو از شدت سوزش جمع کرده بود.
کوکی : تنتو سوزوندی؟ اخه با چی؟ اه! احمقی دیگه!
سریع از در رفت بیرون و چند دقیقه بعد با یه جعبه برگشت. وی روی تخت نشسته بود و لباشو بین دندونش میگزید تا صداش در نیاد. کوکی جعبه رو گذاشت رو تخت و یه پماد از توش برداشت.
کوکی: پشتتو بکن به من .
وی با صدای گرفته گفت: خودم...اییی...انجامش میدم.
دستشو دراز کرد تا پمادو بگیره که کوکی دستشو پس زد و گفت: کتفتو تکون نده احمق! سوخته! نگران نباش درست انجامش میدم.
یکم پماد زد رو انگشتش و اروم با نوک انگشتش به شونه های وی که پوست پوست شده بود ضربه زد.
منبع :@btsarmylove



گزارش تخلف