پارت-۶۸
صبح خودم بلند شدم خودمم تعجب کردم ساعت۱۰ بود داشتم مسواک میزدم یهو عقم گرفتو بالا اوردم خداروشکر کسی نفهمید دست و صورتمو شستم و خیلی پر انرژی رفتم پایین از بچها فقط باربد و اریا بیدار بودن که اگه اونا ام نبودن تعجب بود:صبحتون بخیر
اقاجونو بچها برگشتن سمتم:بـــه صحبت بخیر نوه گلم سحر خیز شده؟
-بلهههه سحر خیزو پرانرژی'بقیه خوابن؟
اریا:اره خوابیدن
-خب پس وقت تلافیه؟
سمیه جون:تلافی؟
-اره اون روز بنی اومده خونمون با داد و بیداد بیدارم کرده بهد میگه اول نازت کردم بیدار نشدی بهد داد زدم الانم وقت تلافیه
اریا:خوب حالا میخوای چکار کنی؟
گوشیمو سمت اریا گرفتم:تو فقط فیلم بگیر
رفتم بالا ماسک ترسناکمو زدمو رفتم اتاق بنی با اشاره به اریا گفتم فیلمو بگیره یه تیکه نخ برداشتمو رو دماغ بنی هی این ور اون ور کردم که بیدار شد با دیدنم جیغ زد:وااای جن 'جن اقا جون جن سمیه جون کجایی جننننن کیارش کیارش پاشو جن
به زور خندمو گرفتم صدای ها ها ام در اوردم کیارشم بلند شدو رو تخت بپر بپر کرد و دور و برشو فوت میکردو بسم اللرحمین میخوند:اقا جوووون بیا جن بنیامین بالشتو بده
بنیامین بالشتو دادو کیارش هی میزر تو کلم منم ها ها میکردم:یا ابرفۻ یا قران مجید الهم صل الله محمد و ال محمد یا حسین
اکیپ کاکا ام اومدن همشون خواب بودن جلو اوناعم رفتن و یه هاااا بزرگ گفتم که کاکا جیغ کشیدو از پله ها با دو رفت پایین بقیه ام همین کارو کردن رفتم سمت بنی:اقای جن نه نه خانم نه نه حالا هر مونث یا مذکری هستی ترو ارواح عمت ولم کن
بهدم با دو رفت اون ور :کیااا شلوارمو بیار
کیارشم شلوارو برداشتو با دو رفت پایین
دیگه نتونستم خندمو نگه دارم با همون وۻع ماسکی رفتم پایین بنیامین و بچها باز جیغ زدن که ماسکو برداشتم:یا خدا جنه ارزو رو خرده یا امام زمان اقا جون کجایی
اقا جونم با خنده اومد:وای بنیامین نترکی اییی خدا دلم
سمیه جون:وای بچها خخخخ وای خدا
کاکا:وایسا بینم ارزو تو'تو دستمون انداختی؟
خندم بیشتر شد همشون افتادم دنبالم رفتم پشت اقا جون قایم شدم:بنی۱-۱ مساوی اون روز با داد بیدارم کردی منم الان تلافی کردم
بنی:بلایی سرت بیارم تا کیف کنی
اقاجون:نه نه نشد دیگه مساوی شدین بازی تموم
بنیامینم با خط و نشون کشیدن با بچها رفتن سرویس منم هزار بار فیلمو دیدمو خندیدم به خود بچها هم نشون دادم اوناهم میخندیدن
اقا جون:اریا بابا برو بقیه بچها هم بیدار کن دیرتون نشه
نظرات