Cheers to Kdrama 'کپشن ؟'
: چند تا از دیالوگایی که خیلی دوسشون دارم رو میزارم اینجا :
"یه چیزایی هست که باید برای برگشت به خاطر بسپاری؛ یه پدر حاضر نشد پسریکه از دست داده بود رو فراموش کنه بخاطر همین دوباره همو دیدن. یه دختر کوچیک خواهرشو به یاد آورد. سوریون سفر به ساحلی که با پدرش رفته بود یادش بود. یه خبرنگار حاضر نشد که مرگ اشتباه یه کارگاه رو از یاد ببره، اینطوری حقیقت آشکار شد چون مردم به یاد میارن. _راننده تاکسی_
خورشید بالا اومد مثل گل قرمزه بعد تاریکی شکوفا شده. با اینکه دنیای من نابود شده خورشید داره بالا میاد و صبح شده، همیشه راهی هست نه؟ _با من ازدواج میکنی؟_
شروع کردم به نوشتن توی دفتر خاطراتم با همون خودکاری که دادی ولی میدونی بیشتر چی مینویسم؟ "امروز با یونگ ره گشتم خوش گذشت کلی خندیدم خوشحال بودم" این جمله ها هیچوقت تو زندگیم نقشی نداشتن ولی به لطف تو زندگی الان لذت بخشه پس، این که چیزی نیست، تو چیز ارزشمندتری داری بهم میدی _صد خاطره_
تو فکر میکنی این بد بیاری آدم رو میکشه، درسته؟ درست نیست. وقتی به خاطر بد بیاری اسامی بدی روت میذارن، میبینی که پدر و مادرها سر بچههاشون داد میزنن که با تو نگردن، یا مجبور میشی شوخی های زننده آدمهای پست رو بشنوی که روی زمان مرگت شرط میبندن.وقتی با یه آدم زنده مثل مرده ها رفتار میشه از همون لحظه اون آدم کم کم شروع میکنه به محو شدن.این آدمها هستت که یه آدم دیگه رو میکشن _عاشق و دلباخته_
همیشه یه دلیلی پشت تصمین غیر منطقی وجود داره اگه نمیدونی اون چیه، یعنی حتی برات مهم نبوده که بپرسی، یا به قدر کافی قابل اعتماد نبودی که بهت بگن. یکی از این دو حالته _سئول ناشناخته ما_
سعی نکن که طرف رو درک کنی فقط جوری که هست بپذیرش باشه؟ ایراد گرفتن از همه چیز اون هم برای درک کردنش، چیزی رو تغییر نمیده. میشه آدما رو ول کرد، ولی نمیشه اصلاحشون کرد. اینکه وقت و انرژیت رو صرف کاری کنی که اصلا بهتر نمیشه در آخر فقط به خودت لطمه میزنه پس اصلا چرا انجامش بدی؟ _ پلی بوک رزیدنت_
من میخوام که زندگیش چشمک بزنه _هندوانه چشمک زن_
ممنونم از اینکه بیرونم نکردی، میتونستی این کارو به روش های مختلف انجام بدی. هر جا رفتم نتونستم جایگاهم رو پیدا کنم فکر میکردم متعلق به جایی نیستم الان واقعا میخوام خوب کار کنم _خرپول و کارگاه_
تا تو عوض نشی، چیزای دیگم عوض نمیشه _دکتر رمانتیک_
نظرات